embarked

[ایالات متحده]/ɪmˈbɑːkd/
[بریتانیا]/ɪmˈbɑrkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سوار شدن بر روی یک کشتی، هواپیما، یا وسیله نقلیه دیگر؛ بارگذاری (محصولات) بر روی یک کشتی یا وسیله نقلیه؛ مشغول شدن یا شروع کردن (یک پروژه یا فعالیت)

عبارات و ترکیب‌ها

embarked on

سوار شدن بر

embarked upon

سوار شدن بر

embarked together

با هم سوار شدن

embarked recently

به تازگی سوار شدن

embarked confidently

با اعتماد به نفس سوار شدن

embarked fully

به طور کامل سوار شدن

embarked eagerly

با اشتیاق سوار شدن

embarked swiftly

به سرعت سوار شدن

embarked alone

به تنهایی سوار شدن

embarked boldly

با شجاعت سوار شدن

جملات نمونه

they embarked on a journey to discover new cultures.

آنها سفری را برای کشف فرهنگ‌های جدید آغاز کردند.

she embarked on her career as a software engineer.

او دوران حرفه خود را به عنوان مهندس نرم‌افزار آغاز کرد.

the team embarked on a project to improve community health.

تیم پروژه‌ای را برای بهبود سلامت جامعه آغاز کرد.

he embarked on a quest for knowledge and self-improvement.

او سفری را برای کسب دانش و ارتقای خود آغاز کرد.

we embarked on a mission to reduce plastic waste.

ما مأموریتی را برای کاهش ضایعات پلاستیکی آغاز کردیم.

after months of planning, they finally embarked on their adventure.

پس از ماه‌های برنامه‌ریزی، آنها سرانجام ماجراجویی خود را آغاز کردند.

she embarked on a new chapter in her life.

او فصل جدیدی در زندگی خود آغاز کرد.

the students embarked on a research project together.

دانشجویان یک پروژه تحقیقاتی را با هم آغاز کردند.

he embarked on a journey of personal growth.

او سفری را برای رشد شخصی آغاز کرد.

they embarked on a campaign to raise awareness about climate change.

آنها کمپینی را برای افزایش آگاهی در مورد تغییرات آب و هوایی آغاز کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید