bejeweled

[ایالات متحده]/bɪˈdʒewəld/
[بریتانیا]/biˈdʒewəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تزئین شده با جواهرات یا سنگ‌های قیمتی.
v. زمان گذشته bejewel؛ تزئین کردن با جواهرات.

عبارات و ترکیب‌ها

bejeweled crown

تاج جواهرنشان

bejeweled necklace

گردنبند جواهرنشان

bejeweled box

جعبه جواهرنشان

a bejeweled dragon

اژدهای جواهرنشان

bejeweled sword

شمشیر جواهرنشان

bejeweled throne

تاج و تخت جواهرنشان

bejeweled hand mirror

آینه دست جواهرنشان

a bejeweled goblet

لیوان جواهرنشان

bejeweled armor

زره جواهرنشان

جملات نمونه

the actress wore a bejeweled gown to the award ceremony.

بازیگر یک لباس گلدان‌دار به مراسم اهدای جوایز پوشید.

the bejeweled tiara sparkled under the lights.

تاج گلدان‌دار زیر نورها می‌درخشید.

she received a bejeweled necklace as a birthday gift.

او یک گردنبند گلدان‌دار را به عنوان هدیه تولد دریافت کرد.

the bejeweled phone case was a popular trend.

قاب گوشی گلدان‌دار یک روند محبوب بود.

his bejeweled watch caught everyone's attention.

ساعت گلدان‌دار او توجه همه را جلب کرد.

the bejeweled cake was the centerpiece of the party.

کیک گلدان‌دار نقطه کانونی مهمانی بود.

she loves to wear bejeweled accessories to enhance her outfits.

او عاشق پوشیدن لوازم جانبی گلدان‌دار برای افزایش ظاهر لباس‌هایش است.

the bejeweled crown symbolized her royal status.

تاج گلدان‌دار نماد جایگاه سلطنتی او بود.

they showcased bejeweled art pieces at the gallery.

آنها آثار هنری گلدان‌دار را در گالری به نمایش گذاشتند.

the fashion show featured models in bejeweled outfits.

نمایش مد مدلهایی را با لباس‌های گلدان‌دار به نمایش گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید