embellished

[ایالات متحده]/ɪmˈbɛlɪʃt/
[بریتانیا]/ɛmˈbɛlɪʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را با افزودن جزئیات تزئینی جذاب‌تر کرد؛ برای افزایش یا بهبود با افزودن جزئیات

عبارات و ترکیب‌ها

embellished story

داستان اغراق‌آمیز

embellished design

طراحی تزئینی

embellished dress

لباس تزئینی

embellished speech

سخنرانی اغراق‌آمیز

embellished details

جزئیات تزئینی

embellished artwork

هنر تزئینی

embellished statement

اظهارنظر اغراق‌آمیز

embellished narrative

روایت تزئینی

embellished furniture

مبلمان تزئینی

embellished jewelry

جواهرات تزئینی

جملات نمونه

the story was beautifully embellished with vivid descriptions.

داستان به زیبایی با توصیفات زنده تزئین شده بود.

she embellished her speech with personal anecdotes.

او سخنرانی خود را با حکایت های شخصی زینت داد.

the artist embellished the painting with bright colors.

هنرمند نقاشی را با رنگ های روشن تزئین کرد.

the wedding invitations were embellished with gold lettering.

دعایدهای عروسی با حروف طلایی تزئین شده بودند.

his resume was embellished to make him look more qualified.

رزومه او برای اینکه او را بیشتر واجد شرایط نشان دهد، تزئین شد.

she embellished the cake with intricate designs.

او کیک را با طرح های پیچیده تزئین کرد.

the narrative was embellished to captivate the audience.

داستان برای جذب مخاطب تزئین شد.

he embellished his travel stories to impress his friends.

او داستان های سفر خود را برای تحت تأثیر قرار دادن دوستانش تزئین کرد.

the garden was embellished with beautiful flowers.

باغ با گل های زیبا تزئین شده بود.

the report was embellished with colorful charts and graphs.

گزارش با نمودارها و گراف های رنگارنگ تزئین شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید