beleaguerments

[ایالات متحده]/bɪˈliːɡəmənts/
[بریتانیا]/biˈliːɡərˌmɛnts/

ترجمه

n. وضعیت آزار دیدن یا محاصره شدن؛ وضعیت دشواری یا مشکل.

جملات نمونه

despite the beleaguerments of the past year, she remained optimistic.

با وجود رنجش‌ها و سختی‌های سال گذشته، او همچنان خوشبین ماند.

the beleaguerments of daily life can be overwhelming at times.

سختی‌های زندگی روزمره گاهی اوقات طاقت‌فرسا هستند.

he faced many beleaguerments while trying to start his business.

او در حالی که سعی داشت کسب و کار خود را شروع کند، با سختی‌های زیادی روبرو شد.

her beleaguerments at work made her consider a career change.

سختی‌های او در محل کار باعث شد شغل خود را تغییر دهد.

the beleaguerments of the project led to delays in its completion.

سختی‌های پروژه منجر به تاخیر در اتمام آن شد.

he learned to cope with the beleaguerments of his personal life.

او یاد گرفت که با سختی‌های زندگی شخصی خود کنار بیاید.

amidst the beleaguerments, she found solace in her hobbies.

در میان سختی‌ها، او آرامش را در سرگرمی‌های خود یافت.

the beleaguerments of the community required strong leadership.

سختی‌های جامعه به رهبری قوی نیاز داشت.

his beleaguerments were often the topic of discussion among friends.

سختی‌های او اغلب موضوع بحث بین دوستان بود.

she wrote a book about overcoming the beleaguerments of life.

او کتابی در مورد غلبه بر سختی‌های زندگی نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید