predicaments

[ایالات متحده]/prɪˈdɪkəmənts/
[بریتانیا]/prɪˈdɪkəmənts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت‌ها یا مشکلات دشوار

عبارات و ترکیب‌ها

financial predicaments

مشکلات مالی

personal predicaments

مشکلات شخصی

ethical predicaments

مشکلات اخلاقی

social predicaments

مشکلات اجتماعی

legal predicaments

مشکلات قانونی

moral predicaments

مشکلات اخلاقی

political predicaments

مشکلات سیاسی

emotional predicaments

مشکلات عاطفی

career predicaments

مشکلات شغلی

existential predicaments

مشکلات وجودی

جملات نمونه

she often finds herself in difficult predicaments.

او اغلب خود را در شرایط دشوار می‌یابد.

we need to find a way out of these predicaments.

ما باید راهی برای خروج از این گرفتگی‌ها پیدا کنیم.

his predicaments are often caused by poor planning.

شرایط دشوار او اغلب ناشی از برنامه‌ریزی ضعیف است.

they managed to escape from their predicaments together.

آنها موفق شدند با هم از گرفتگی‌های خود فرار کنند.

in times of predicaments, teamwork is essential.

در زمان گرفتگی، کار گروهی ضروری است.

she learned valuable lessons from her past predicaments.

او درس‌های ارزشمندی از گرفتگی‌های گذشته خود آموخت.

he always seems to get into predicaments with his choices.

او همیشه به نظر می‌رسد که با انتخاب‌های خود دچار گرفتگی می‌شود.

finding solutions to predicaments requires creativity.

پیدا کردن راه‌حل برای گرفتگی‌ها نیاز به خلاقیت دارد.

they were caught in a series of financial predicaments.

آنها در یک سری گرفتگی‌های مالی گرفتار شدند.

her ability to navigate predicaments impressed everyone.

توانایی او در عبور از گرفتگی‌ها همه را تحت تأثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید