belittlingly

[ایالات متحده]/bɪˈlɪtlɪŋli/
[بریتانیا]/bəˈlɪtlɪŋli/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که کوچک شمارد یا کسی یا چیزی را کمتر مهم جلوه دهد.

جملات نمونه

he spoke belittlingly about her achievements.

او تحقیرآمیز در مورد دستاوردهای او صحبت کرد.

she felt hurt when he laughed belittlingly at her ideas.

او ناراحت شد وقتی که او تحقیرآمیزانه به ایده‌های او خندید.

they belittlingly dismissed his concerns.

آنها با تحقیر نگرانی‌های او را نادیده گرفتند.

his belittlingly remarks made her doubt herself.

اظهارات تحقیرآمیز او باعث شد او خودش را زیر سوال ببرد.

she always speaks belittlingly to her subordinates.

او همیشه تحقیرآمیز با زیردستان خود صحبت می‌کند.

belittlingly, he referred to her as just a secretary.

تحقیرآمیز، او او را فقط به عنوان یک منشی خطاب کرد.

they belittlingly criticized his performance.

آنها با تحقیر از عملکرد او انتقاد کردند.

she felt belittled after his belittlingly comments.

او بعد از نظرات تحقیرآمیز او احساس تحقیر کرد.

his belittlingly tone was uncalled for.

لحن تحقیرآمیز او غیرضروری بود.

she tried to ignore his belittlingly attitude.

او سعی کرد رفتارهای تحقیرآمیز او را نادیده بگیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید