dismissively shrugged
خاطیانه لرزید
dismissively speaking
خاطیانه صحبت کردن
dismissively waved
خاطیانه دست کشید
dismissively rejected
خاطیانه رد کرد
dismissively answered
خاطیانه پاسخ داد
dismissively stated
خاطیانه بیان کرد
dismissively ignored
خاطیانه نادیده گرفت
dismissively glanced
خاطیانه نظر کرد
dismissively nodded
خاطیانه سر کشید
dismissively commented
خاطیانه نظر داد
he dismissed the idea dismissively, calling it a waste of time.
او به طور بیتفکر این ایده را رد کرد و آن را زیانکار زمان خواند.
the manager dismissed her concerns dismissively, without really listening.
مدیر به طور بیتفکر نگرانیهای او را رد کرد و واقعاً گوش نکرد.
the critic dismissed the film dismissively, labeling it as predictable.
کارگذار به طور بیتفکر فیلم را رد کرد و آن را پیشبینیشدنی خواند.
she dismissed his apology dismissively, clearly still angry.
او به طور بیتفکر عذرخواهی او را رد کرد و واضح است هنوز خشمگین بود.
the professor dismissed the student's question dismissively during the lecture.
پروفسور در حین سخنرانی به طور بیتفکر سوال دانشجو را رد کرد.
he dismissed the rumors dismissively, stating they were completely false.
او به طور بیتفکر این گویشها را رد کرد و گفت که宣傳 کاملاً نادرست هستند.
the board dismissed his proposal dismissively, citing budget constraints.
هیئت مدیره به طور بیتفکر پیشنهاد او را رد کرد و از محدودیتهای بودجه اشاره کرد.
the politician dismissed the accusations dismissively, denying any involvement.
سیاستمدار به طور بیتفکر اتهامات را رد کرد و هرگونه مشارکتی را نکرد.
she dismissed his offer dismissively, saying she wasn't interested.
او به طور بیتفکر پیشنهاد او را رد کرد و گفت که علاقهای ندارد.
the audience dismissed the comedian's jokes dismissively, showing a lack of enthusiasm.
بینندهها به طور بیتفکر جوکهای کمدیان را رد کردند و نشان دادند که انگیزهای ندارند.
he dismissed the evidence dismissively, choosing to ignore the facts.
او به طور بیتفکر شواهد را رد کرد و تصمیم گرفت واقعیتها را نادیده بگیرد.
dismissively shrugged
خاطیانه لرزید
dismissively speaking
خاطیانه صحبت کردن
dismissively waved
خاطیانه دست کشید
dismissively rejected
خاطیانه رد کرد
dismissively answered
خاطیانه پاسخ داد
dismissively stated
خاطیانه بیان کرد
dismissively ignored
خاطیانه نادیده گرفت
dismissively glanced
خاطیانه نظر کرد
dismissively nodded
خاطیانه سر کشید
dismissively commented
خاطیانه نظر داد
he dismissed the idea dismissively, calling it a waste of time.
او به طور بیتفکر این ایده را رد کرد و آن را زیانکار زمان خواند.
the manager dismissed her concerns dismissively, without really listening.
مدیر به طور بیتفکر نگرانیهای او را رد کرد و واقعاً گوش نکرد.
the critic dismissed the film dismissively, labeling it as predictable.
کارگذار به طور بیتفکر فیلم را رد کرد و آن را پیشبینیشدنی خواند.
she dismissed his apology dismissively, clearly still angry.
او به طور بیتفکر عذرخواهی او را رد کرد و واضح است هنوز خشمگین بود.
the professor dismissed the student's question dismissively during the lecture.
پروفسور در حین سخنرانی به طور بیتفکر سوال دانشجو را رد کرد.
he dismissed the rumors dismissively, stating they were completely false.
او به طور بیتفکر این گویشها را رد کرد و گفت که宣傳 کاملاً نادرست هستند.
the board dismissed his proposal dismissively, citing budget constraints.
هیئت مدیره به طور بیتفکر پیشنهاد او را رد کرد و از محدودیتهای بودجه اشاره کرد.
the politician dismissed the accusations dismissively, denying any involvement.
سیاستمدار به طور بیتفکر اتهامات را رد کرد و هرگونه مشارکتی را نکرد.
she dismissed his offer dismissively, saying she wasn't interested.
او به طور بیتفکر پیشنهاد او را رد کرد و گفت که علاقهای ندارد.
the audience dismissed the comedian's jokes dismissively, showing a lack of enthusiasm.
بینندهها به طور بیتفکر جوکهای کمدیان را رد کردند و نشان دادند که انگیزهای ندارند.
he dismissed the evidence dismissively, choosing to ignore the facts.
او به طور بیتفکر شواهد را رد کرد و تصمیم گرفت واقعیتها را نادیده بگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید