condescendingly

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که نگرش یا رفتار برتری را نشان دهد، به دیگران از بالا نگاه کند

عبارات و ترکیب‌ها

speak condescendingly

سخنرانی تحقیرآمیز

جملات نمونه

She spoke condescendingly to her subordinates.

او با تحقیر با زیردستان خود صحبت کرد.

He looked at her condescendingly, as if she were beneath him.

او با تحقیر به او نگاه کرد، انگار که او پایین‌تر از او بود.

The professor answered the student's question condescendingly.

پروفسور با تحقیر به سوال دانشجو پاسخ داد.

She condescendingly patted him on the head as if he were a child.

او با تحقیر به سرش کوبید، انگار که او کودک بود.

He always speaks condescendingly when he talks about his achievements.

او همیشه با تحقیر صحبت می‌کند وقتی در مورد دستاورد‌های خود صحبت می‌کند.

She condescendingly dismissed his ideas without giving them a fair chance.

او بدون اینکه به آنها فرصت منصفانه‌ای بدهد، ایده‌های او را با تحقیر رد کرد.

The boss often gives orders condescendingly, making his employees feel undervalued.

مدیر اغلب دستورات را با تحقیر می‌دهد و باعث می‌شود کارمندان احساس کم ارزش بودن کنند.

He condescendingly explained the basics to her as if she knew nothing.

او اصول اولیه را به او با تحقیر توضیح داد، انگار که او هیچ چیز نمی‌داند.

She condescendingly praised his efforts, but it was clear she didn't mean it.

او با تحقیر از تلاش‌های او تعریف کرد، اما واضح بود که منظورش را نمی‌گفت.

The customer spoke condescendingly to the salesperson, thinking he knew more about the product.

مشتری با تحقیر با فروشنده صحبت کرد، فکر می‌کرد محصول را بهتر می‌داند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید