bellyache

[ایالات متحده]/ˈbelɪˌæʧ/
[بریتانیا]/ˈbɛliˌæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درد در معده
v. به طور غیرضروری شکایت کردن
Word Forms
جمعbellyaches
زمان گذشتهbellyached

عبارات و ترکیب‌ها

have a bellyache

درد دل داشتن

bellyache about something

شکایت کردن درباره چیزی

bellyaching session

جلسه غر زدن

bellyache over nothing

غر زدن بی‌دلیل

stop your bellyaching

غر زدنت را متوقف کن

جملات نمونه

i had a bellyache after eating too much candy.

من بعد از خوردن بیش از حد آبنبات دچار درد معده شدم.

she complained of a bellyache all night.

او تمام شب از درد معده شکایت کرد.

a bellyache can be a sign of indigestion.

درد معده می‌تواند نشانه ای از سوء هاضمه باشد.

he took some medicine for his bellyache.

او برای درد معده‌اش کمی دارو مصرف کرد.

after the picnic, everyone had a bellyache.

بعد از پیک نیک، همه دچار درد معده شدند.

she tried to ignore her bellyache during the exam.

او سعی کرد درد معده‌اش را در طول امتحان نادیده بگیرد.

my bellyache went away after i drank some ginger tea.

درد معده‌ام بعد از اینکه چای زنجبیل نوشیدم از بین رفت.

he often gets a bellyache when he eats too quickly.

او اغلب وقتی خیلی سریع غذا می‌خورد دچار درد معده می‌شود.

she was worried her bellyache might be something serious.

او نگران بود که درد معده‌اش ممکن است جدی باشد.

after the spicy meal, i felt a bellyache coming on.

بعد از غذای تند، احساس کردم که درد معده در حال شروع است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید