| زمان گذشته | bemused |
be bemused with drink
گیج و مبهوت با نوشیدنی
he was bemused by what was happening.
او از آنچه اتفاق می افتاد گیج شده بود.
bemused by the senator's resignation;
گیج شدن از استعفای سناتور;
they were bemused by the speed of events.
آنها از سرعت رویدادها گیج شده بودند.
addle, badger, bait, bemused, beset, circumvent, confound, derange, discombobulated, discomfit, disconcert, disquiet, distraught, faze, mystify, nonplus, obfuscate, perturb.
گیج، خرچنگ، طعمه، سردرگم، محاصره شده، دور زدن، سردرگمی، از هم گسیختن، ناراحت کردن، ناراحتی، بیقراری، پریشانی، آزار دادن، رمزگذاری، درمانده، ابهام، اغتشاش.
be bemused with drink
گیج و مبهوت با نوشیدنی
he was bemused by what was happening.
او از آنچه اتفاق می افتاد گیج شده بود.
bemused by the senator's resignation;
گیج شدن از استعفای سناتور;
they were bemused by the speed of events.
آنها از سرعت رویدادها گیج شده بودند.
addle, badger, bait, bemused, beset, circumvent, confound, derange, discombobulated, discomfit, disconcert, disquiet, distraught, faze, mystify, nonplus, obfuscate, perturb.
گیج، خرچنگ، طعمه، سردرگم، محاصره شده، دور زدن، سردرگمی، از هم گسیختن، ناراحت کردن، ناراحتی، بیقراری، پریشانی، آزار دادن، رمزگذاری، درمانده، ابهام، اغتشاش.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید