merciless

[ایالات متحده]/'mɜːsɪlɪs/
[بریتانیا]/ˈmə..sɪlɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adjective. بی‌رحم یا نشان‌دهنده بی‌رحمی؛ ظالم، بی‌رحم.

جملات نمونه

a merciless attack with a blunt instrument.

حمله بی‌رحمانه با یک وسیله کند.

the merciless summer heat.

گرماي طاقت‌فرساي تابستان

a merciless foe of gambling and pornography

یک دشمن بی‌رحم قمار و فحاشی

In that merciless bright light, his face looks fattish and somewhat sodden.

در آن نور خیره‌کننده و بی‌رحمانه، چهره‌اش چاق و کمی خیس به نظر می‌رسد.

he is merciless to other poets whom he considers to have sold the pass.

او نسبت به سایر شاعرانی که معتقد است خود را فروخته‌اند، بی‌رحم است.

There is not on earth a more merciless exactor of love from others than a thoroughly selfish woman.

در روی زمین، کسی وجود ندارد که از دیگران عشق بیشتری بگیرد تا یک زن کاملاً خودخواه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید