bequeathed

[ایالات متحده]/bɪˈkwiːðd/
[بریتانیا]/bəˈkwɛðd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را به کسی در وصیت واگذار کرد؛ دانش یا مهارت‌ها را به کسی منتقل کرد

عبارات و ترکیب‌ها

bequeathed a fortune

نایب‌الدولی یک ثروت به جا گذاشت

bequeathed with wisdom

با خرد به جا گذاشت

جملات نمونه

the estate was bequeathed to her by her late grandfather.

میراث آن ملک به او از طرف پدربزرگ مرحومش رسید.

he bequeathed his collection of rare books to the library.

او مجموعه کتاب‌های کمیاب خود را به کتابخانه وصیت کرد.

she bequeathed her knowledge of gardening to her children.

او دانش باغبانی خود را به فرزندانش به ارث گذاشت.

the artist bequeathed his paintings to a local museum.

هنرمند نقاشی‌های خود را به یک موزه محلی وصیت کرد.

his fortune was bequeathed to charity after his death.

ثروت او پس از مرگش به خیریه وصیت شد.

they bequeathed their family traditions to the next generation.

آنها سنت‌های خانوادگی خود را به نسل بعدی به ارث گذاشتند.

the old mansion was bequeathed to the historical society.

خانه‌ قدیمی به انجمن تاریخی وصیت شد.

she bequeathed her jewelry to her best friend.

او جواهرات خود را به بهترین دوستش وصیت کرد.

the land was bequeathed to the community for public use.

زمین به منظور استفاده عمومی به جامعه وصیت شد.

he bequeathed his wisdom to those who sought his advice.

او خرد خود را به کسانی که به دنبال مشورت او بودند، به ارث گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید