berserks

[ایالات متحده]/ˈbɜːrsərkz/
[بریتانیا]/ˈbɝːsərkz/

ترجمه

adj. در حالت خشم شدید یا هیجان وحشی
adv. به طرز خشمگینانه، به طرز وحشی

عبارات و ترکیب‌ها

go berserks

به حالت جنون درآوردن

berserks with rage

با خشم به حالت جنون درآوردن

lose their berserks

از دست دادن حالت جنون

berserks over something

به دلیل چیزی به حالت جنون درآوردن

come to berserks

به حالت جنون رسیدن

جملات نمونه

he often goes berserk when he loses a game.

او اغلب وقتی یک بازی را می‌بازد، از کنترل خارج می‌شود.

the crowd went berserk when the band started playing.

وقتی گروه شروع به نواختن کرد، جمعیت دیوانه وار شد.

don't let the stress make you go berserk.

نگذارید استرس شما را از کنترل خارج کند.

she went berserk after hearing the news.

بعد از شنیدن خبر، او از کنترل خارج شد.

the dog went berserk when it saw the squirrel.

وقتی سگ سنجاب را دید، از کنترل خارج شد.

he tends to go berserk when he's tired.

وقتی خسته است، معمولاً از کنترل خارج می‌شود.

the children went berserk at the amusement park.

کودکان در شهربازی دیوانه وار بودند.

she felt like she would go berserk if she didn't get some rest.

احساس می‌کرد اگر کمی استراحت نکند، از کنترل خارج خواهد شد.

his temper goes berserk when he's under pressure.

وقتی تحت فشار است، خشم او از کنترل خارج می‌شود.

the fans went berserk when their team won the championship.

وقتی تیمشان قهرمانی را برد، طرفداران دیوانه وار شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید