go berserks
به حالت جنون درآوردن
berserks with rage
با خشم به حالت جنون درآوردن
lose their berserks
از دست دادن حالت جنون
berserks over something
به دلیل چیزی به حالت جنون درآوردن
come to berserks
به حالت جنون رسیدن
he often goes berserk when he loses a game.
او اغلب وقتی یک بازی را میبازد، از کنترل خارج میشود.
the crowd went berserk when the band started playing.
وقتی گروه شروع به نواختن کرد، جمعیت دیوانه وار شد.
don't let the stress make you go berserk.
نگذارید استرس شما را از کنترل خارج کند.
she went berserk after hearing the news.
بعد از شنیدن خبر، او از کنترل خارج شد.
the dog went berserk when it saw the squirrel.
وقتی سگ سنجاب را دید، از کنترل خارج شد.
he tends to go berserk when he's tired.
وقتی خسته است، معمولاً از کنترل خارج میشود.
the children went berserk at the amusement park.
کودکان در شهربازی دیوانه وار بودند.
she felt like she would go berserk if she didn't get some rest.
احساس میکرد اگر کمی استراحت نکند، از کنترل خارج خواهد شد.
his temper goes berserk when he's under pressure.
وقتی تحت فشار است، خشم او از کنترل خارج میشود.
the fans went berserk when their team won the championship.
وقتی تیمشان قهرمانی را برد، طرفداران دیوانه وار شدند.
go berserks
به حالت جنون درآوردن
berserks with rage
با خشم به حالت جنون درآوردن
lose their berserks
از دست دادن حالت جنون
berserks over something
به دلیل چیزی به حالت جنون درآوردن
come to berserks
به حالت جنون رسیدن
he often goes berserk when he loses a game.
او اغلب وقتی یک بازی را میبازد، از کنترل خارج میشود.
the crowd went berserk when the band started playing.
وقتی گروه شروع به نواختن کرد، جمعیت دیوانه وار شد.
don't let the stress make you go berserk.
نگذارید استرس شما را از کنترل خارج کند.
she went berserk after hearing the news.
بعد از شنیدن خبر، او از کنترل خارج شد.
the dog went berserk when it saw the squirrel.
وقتی سگ سنجاب را دید، از کنترل خارج شد.
he tends to go berserk when he's tired.
وقتی خسته است، معمولاً از کنترل خارج میشود.
the children went berserk at the amusement park.
کودکان در شهربازی دیوانه وار بودند.
she felt like she would go berserk if she didn't get some rest.
احساس میکرد اگر کمی استراحت نکند، از کنترل خارج خواهد شد.
his temper goes berserk when he's under pressure.
وقتی تحت فشار است، خشم او از کنترل خارج میشود.
the fans went berserk when their team won the championship.
وقتی تیمشان قهرمانی را برد، طرفداران دیوانه وار شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید