beseechings

[ایالات متحده]/bɪˈsiː.tʃɪŋz/
[بریتانیا]/biˈsiː.tʃɪŋz/

ترجمه

n. عمل گدایی یا خواهش کردن به شدت برای چیزی.

جملات نمونه

his beseechings for help were finally answered.

درخواست‌های او برای کمک سرانجام به پاسخ رسید.

she ignored his beseechings and walked away.

او به درخواست‌های او توجه نکرد و دور شد.

the child's beseechings melted her heart.

درخواست‌های کودک قلب او را تسخیر کرد.

in his beseechings, he showed genuine desperation.

در درخواست‌های او، او ناامیدی واقعی نشان داد.

her beseechings for forgiveness were heartfelt.

درخواست‌های او برای بخشش از صمیم قلب بود.

they listened to his beseechings with sympathy.

آنها با دلسوزی به درخواست‌های او گوش دادند.

his beseechings fell on deaf ears.

درخواست‌های او به گوش‌های کر شنیده نشد.

she responded to his beseechings with kindness.

او با مهربانی به درخواست‌های او پاسخ داد.

the beseechings of the crowd grew louder.

درخواست‌های جمعیت بلندتر شد.

his beseechings for mercy were met with silence.

درخواست‌های او برای رحمت با سکوت مواجه شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید