bestowing

[ایالات متحده]/bɪˈstəʊ.ɪŋ/
[بریتانیا]/bɪˈstoʊ.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل دادن چیزی به عنوان هدیه یا پاداش؛ ارائه.

عبارات و ترکیب‌ها

bestowing honor

اعطای افتخار

bestowing awards

اهدا جوایز

bestowing one's blessing

نفرین کردن

جملات نمونه

the ceremony is bestowing honors on the outstanding students.

آیین اعطای افتخارات به دانشجویان برجسته است.

they are bestowing a great responsibility on the new leader.

آنها مسئولیت بزرگی را به رهبر جدید محول می‌کنند.

the award is bestowing recognition for years of hard work.

جوایز، قدردانی از سال‌ها تلاش سخت را به ارمت می‌سازد.

she is bestowing her love and care on her family.

او عشق و مراقبت خود را به خانواده‌اش نشان می‌دهد.

the organization is bestowing scholarships to deserving students.

سازمان، بورسیه تحصیلی به دانشجویان شایسته اعطا می‌کند.

the king is bestowing titles upon his loyal subjects.

شاه، عناوین را به درباریان وفادار خود اعطا می‌کند.

bestowing wisdom is one of the greatest gifts a mentor can offer.

هدیه دادن خرد، یکی از بزرگترین هدیه‌هایی است که یک مربی می‌تواند ارائه دهد.

the festival is bestowing joy and happiness to the community.

جشنواره شادی و خوشحالی را به جامعه هدیه می‌دهد.

he is bestowing his trust in her abilities.

او به توانایی‌های او اعتماد می‌کند.

bestowing blessings upon the newlyweds is a cherished tradition.

برکت دادن به زوج‌های تازه عروس و داماد یک سنت ارزشمند است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید