betrayals

[ایالات متحده]/bɪˈtreɪəlz/
[بریتانیا]/bɪˈtreɪəlZ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تکرار عمل‌های عدم وفاداری به کسی یا چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

betrayals of trust

خباثت‌ها و نقض اعتماد

numerous betrayals

خباثت‌های متعدد

healing from betrayals

بهبودی از خباثت‌ها

overcoming betrayals

غلبه بر خباثت‌ها

جملات نمونه

his betrayals have left a deep scar on their friendship.

خباثت‌های او زخم عمیقی بر دوستی آن‌ها وارد کرده است.

she struggled to forgive the betrayals of her closest allies.

او برای بخشیدن خیانت‌های نزدیک‌ترین متحدانش تلاش کرد.

the movie depicts the emotional impact of betrayals in relationships.

فیلم تاثیر عاطفی خیانت‌ها در روابط را به تصویر می‌کشد.

his series of betrayals led to a loss of trust among his peers.

سلسله خیانت‌های او منجر به از دست دادن اعتماد بین همسالانش شد.

she wrote a book about the betrayals she experienced in her career.

او کتابی در مورد خیانت‌هایی که در حرفه‌اش تجربه کرد، نوشت.

betrayals can sometimes lead to unexpected opportunities.

خیانت‌ها گاهی اوقات می‌توانند منجر به فرصت‌های غیرمنتظره شوند.

he felt the weight of past betrayals on his conscience.

او سنگینی خیانت‌های گذشته را بر وجدان خود احساس کرد.

trust is hard to rebuild after significant betrayals.

بازسازی اعتماد پس از خیانت‌های جدی دشوار است.

the betrayals in the story added to its dramatic tension.

خیانت‌هایی که در داستان وجود داشت، به تنش دراماتیک آن افزود.

she vowed to never let betrayals define her future.

او قول داد که اجازه ندهد خیانت‌ها آینده او را تعریف کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید