betrayals of trust
خباثتها و نقض اعتماد
numerous betrayals
خباثتهای متعدد
healing from betrayals
بهبودی از خباثتها
overcoming betrayals
غلبه بر خباثتها
his betrayals have left a deep scar on their friendship.
خباثتهای او زخم عمیقی بر دوستی آنها وارد کرده است.
she struggled to forgive the betrayals of her closest allies.
او برای بخشیدن خیانتهای نزدیکترین متحدانش تلاش کرد.
the movie depicts the emotional impact of betrayals in relationships.
فیلم تاثیر عاطفی خیانتها در روابط را به تصویر میکشد.
his series of betrayals led to a loss of trust among his peers.
سلسله خیانتهای او منجر به از دست دادن اعتماد بین همسالانش شد.
she wrote a book about the betrayals she experienced in her career.
او کتابی در مورد خیانتهایی که در حرفهاش تجربه کرد، نوشت.
betrayals can sometimes lead to unexpected opportunities.
خیانتها گاهی اوقات میتوانند منجر به فرصتهای غیرمنتظره شوند.
he felt the weight of past betrayals on his conscience.
او سنگینی خیانتهای گذشته را بر وجدان خود احساس کرد.
trust is hard to rebuild after significant betrayals.
بازسازی اعتماد پس از خیانتهای جدی دشوار است.
the betrayals in the story added to its dramatic tension.
خیانتهایی که در داستان وجود داشت، به تنش دراماتیک آن افزود.
she vowed to never let betrayals define her future.
او قول داد که اجازه ندهد خیانتها آینده او را تعریف کنند.
betrayals of trust
خباثتها و نقض اعتماد
numerous betrayals
خباثتهای متعدد
healing from betrayals
بهبودی از خباثتها
overcoming betrayals
غلبه بر خباثتها
his betrayals have left a deep scar on their friendship.
خباثتهای او زخم عمیقی بر دوستی آنها وارد کرده است.
she struggled to forgive the betrayals of her closest allies.
او برای بخشیدن خیانتهای نزدیکترین متحدانش تلاش کرد.
the movie depicts the emotional impact of betrayals in relationships.
فیلم تاثیر عاطفی خیانتها در روابط را به تصویر میکشد.
his series of betrayals led to a loss of trust among his peers.
سلسله خیانتهای او منجر به از دست دادن اعتماد بین همسالانش شد.
she wrote a book about the betrayals she experienced in her career.
او کتابی در مورد خیانتهایی که در حرفهاش تجربه کرد، نوشت.
betrayals can sometimes lead to unexpected opportunities.
خیانتها گاهی اوقات میتوانند منجر به فرصتهای غیرمنتظره شوند.
he felt the weight of past betrayals on his conscience.
او سنگینی خیانتهای گذشته را بر وجدان خود احساس کرد.
trust is hard to rebuild after significant betrayals.
بازسازی اعتماد پس از خیانتهای جدی دشوار است.
the betrayals in the story added to its dramatic tension.
خیانتهایی که در داستان وجود داشت، به تنش دراماتیک آن افزود.
she vowed to never let betrayals define her future.
او قول داد که اجازه ندهد خیانتها آینده او را تعریف کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید