divided loyalties
وفاداریهای تقسیم شده
personal loyalties
وفاداریهای شخصی
conflicting loyalties
وفاداریهای متناقض
national loyalties
وفاداریهای ملی
loyalties shift
وفاداریها تغییر میکنند
loyalties tested
وفاداریها مورد آزمایش قرار میگیرند
loyalties matter
وفاداری مهم است
loyalties align
وفاداریها همسو میشوند
loyalties defined
وفاداریها تعریف میشوند
loyalties questioned
وفاداریها مورد سوال قرار میگیرند
he struggled to balance his loyalties between his family and his career.
او برای متعادل کردن وفاداری خود بین خانواده و شغلش تلاش کرد.
her loyalties were tested when she had to choose sides in the conflict.
وفاداری او زمانی که مجبور شد در درگیری طرفی را انتخاب کند، مورد آزمایش قرار گرفت.
many people find it difficult to navigate their loyalties in a divided society.
بسیاری از مردم در یک جامعه منقسم، یافتن راهی برای پیمایش وفاداری خود را دشوار می دانند.
his loyalties to his friends often conflicted with his duties at work.
وفاداری او به دوستانش اغلب با وظایفش در محل کار در تضاد بود.
the organization values the loyalties of its members above all else.
سازمان بالاتر از همه، وفاداری اعضای خود را ارزیابی می کند.
she questioned her loyalties after discovering the truth about the situation.
او پس از کشف حقیقت در مورد وضعیت، نسبت به وفاداری خود تردید کرد.
his loyalties were clear; he always stood by his team.
وفاداری او روشن بود؛ او همیشه از تیمش حمایت کرد.
in politics, shifting loyalties can change the course of events.
در سیاست، تغییر وفاداری ها می تواند روند وقایع را تغییر دهد.
they pledged their loyalties to the new leader during the ceremony.
آنها در طول مراسم، وفاداری خود را به رهبر جدید اعلام کردند.
his loyalties were unwavering, even in the face of adversity.
وفاداری او سست نشد، حتی در برابر سختی.
divided loyalties
وفاداریهای تقسیم شده
personal loyalties
وفاداریهای شخصی
conflicting loyalties
وفاداریهای متناقض
national loyalties
وفاداریهای ملی
loyalties shift
وفاداریها تغییر میکنند
loyalties tested
وفاداریها مورد آزمایش قرار میگیرند
loyalties matter
وفاداری مهم است
loyalties align
وفاداریها همسو میشوند
loyalties defined
وفاداریها تعریف میشوند
loyalties questioned
وفاداریها مورد سوال قرار میگیرند
he struggled to balance his loyalties between his family and his career.
او برای متعادل کردن وفاداری خود بین خانواده و شغلش تلاش کرد.
her loyalties were tested when she had to choose sides in the conflict.
وفاداری او زمانی که مجبور شد در درگیری طرفی را انتخاب کند، مورد آزمایش قرار گرفت.
many people find it difficult to navigate their loyalties in a divided society.
بسیاری از مردم در یک جامعه منقسم، یافتن راهی برای پیمایش وفاداری خود را دشوار می دانند.
his loyalties to his friends often conflicted with his duties at work.
وفاداری او به دوستانش اغلب با وظایفش در محل کار در تضاد بود.
the organization values the loyalties of its members above all else.
سازمان بالاتر از همه، وفاداری اعضای خود را ارزیابی می کند.
she questioned her loyalties after discovering the truth about the situation.
او پس از کشف حقیقت در مورد وضعیت، نسبت به وفاداری خود تردید کرد.
his loyalties were clear; he always stood by his team.
وفاداری او روشن بود؛ او همیشه از تیمش حمایت کرد.
in politics, shifting loyalties can change the course of events.
در سیاست، تغییر وفاداری ها می تواند روند وقایع را تغییر دهد.
they pledged their loyalties to the new leader during the ceremony.
آنها در طول مراسم، وفاداری خود را به رهبر جدید اعلام کردند.
his loyalties were unwavering, even in the face of adversity.
وفاداری او سست نشد، حتی در برابر سختی.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید