infidelity

[ایالات متحده]/ɪnfɪ'delɪtɪ/
[بریتانیا]/ˌɪnfɪ'dɛləti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی: n. (زناشویی) بی وفایی; (به ویژه) زنا.
Word Forms

جملات نمونه

infidelity to the family tradition; infidelity to the principles of the revolution.

خیانت به سنت خانوادگی؛ خیانت به اصول انقلاب.

The photo was final proof of her husband’s infidelity.

عکس، مدرک نهایی خیانت همسرش بود.

her infidelity continued after her marriage.

خیانت او پس از ازدواجش ادامه یافت.

Infidelity, popery, drink, impurity, oppression, worldliness, error;these are all to be "put out.

ناكيرى، كفر، نوشيدن، ناخالصی، ستم، دنیادارى، اشتباه؛ همه اینها باید "بیرون رانده شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید