bewitched

[ایالات متحده]/bɪˈwɪtʃt/
[بریتانیا]/biˈwɪtʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بر کسی جادو کردن؛ کسی را مجذوب یا مسحور کردن؛ کاملاً کسی را اسیر یا شیفته خود کردن

عبارات و ترکیب‌ها

bewitching smile

لبخند مسحورکننده

a bewitched look

ظاهری مسحور شده

bewitching performance

اجرای مسحورکننده

bewitching fragrance

عطر مسحورکننده

a bewitched audience

تماشاگرانی مسحور شده

bewitching melody

ملودی مسحورکننده

the bewitched forest

جنگل مسحور شده

جملات نمونه

she was bewitched by the magician's tricks.

او با شعبده‌های جادوگر مسحور شده بود.

the beautiful landscape bewitched him instantly.

منظره زیبای، او را به سرعت مسحور کرد.

he felt bewitched by her enchanting voice.

او با صدای دلنشین او مسحور شده بود.

the story bewitched the children around the campfire.

داستان کودکان را دور آتش مسحور کرد.

she was bewitched by the charm of the old town.

او با جذابیت شهر قدیمی مسحور شده بود.

his performance bewitched the audience from start to finish.

اجرای او از ابتدا تا انتها مخاطبان را مسحور کرد.

the novel bewitched readers with its vivid imagery.

رمان با تصاویر زنده خود خوانندگان را مسحور کرد.

she felt bewitched by the aroma of freshly baked bread.

او با عطر نان تازه پخته شده مسحور شده بود.

the music bewitched everyone at the concert.

موسیقی همه را در کنسرت مسحور کرد.

he was bewitched by the beauty of the night sky.

او با زیبایی آسمان شب مسحور شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید