disenchanted

[ایالات متحده]/ˌdɪsɪnˈtʃɑ:ntɪd/
[بریتانیا]/ˌdɪsɪn'tʃæntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دیگر توهمات را در ذهن ندارند، احساس ناامیدی می‌کنند.

جملات نمونه

he became disenchanted with his erstwhile ally.

او با متحد سابق خود ناامید شد.

he may have been disenchanted by the loss of his huge following.

شاید او به دلیل از دست دادن طرفداران زیادش ناامید شده باشد.

At this disenchanted moment a little lame duck of her own breed was welcome to June, so homoeopathic by instinct.

در این لحظه ناامید کننده، یک اردک ضعیف کوچک از نژاد خود برای ژوئن خوش آمد بود، به طور غریزی همئوپتیک.

More and more people are inclined towards the Liberal Party as they become disenchanted with the two main parties that have governed the country for half a century.

هر روز بیشتر و بیشتر مردم به سمت حزب لیبرال گرایش پیدا می کنند زیرا آنها نسبت به دو حزب اصلی که نیم قرن کشور را اداره کرده اند، ناامید شده اند.

feeling disenchanted with their job

احساس ناامیدی از شغل خود.

becoming increasingly disenchanted with politics

به طور فزاینده ای نسبت به سیاست ها ناامید می شوند.

growing disenchanted with the company's management

به طور فزاینده ای نسبت به مدیریت شرکت ناامید می شوند.

feeling disenchanted with the current situation

احساس ناامیدی از وضعیت فعلی.

disenchanted with the lack of progress

نسبت به عدم پیشرفت ناامید.

becoming disenchanted with the education system

نسبت به سیستم آموزشی ناامید می شوند.

disenchanted with the results of the project

نسبت به نتایج پروژه ناامید.

feeling disenchanted with the lack of support

احساس ناامیدی از فقدان حمایت.

disenchanted with the quality of the product

نسبت به کیفیت محصول ناامید.

becoming disenchanted with the relationship

نسبت به رابطه ناامید می شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید