bewitchment

[ایالات متحده]/bɪˈwɪtʃmənt/
[بریتانیا]/biˈwɪtʃmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل جادو کردن یا افسون کردن کسی یا چیزی؛ جادو، سحر، افسون
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

fall under bewitchment

افتادن تحت تسخیر

resist the bewitchment

مقاومت در برابر تسخیر

escape from bewitchment

فرار از تسخیر

succumb to bewitchment

تسلیم شدن به تسخیر

جملات نمونه

the bewitchment of the forest captivated all who entered.

جذابیت جنگل همه كسانی را که وارد آن شدند، مسحور كرد.

her bewitchment was evident in the way he gazed at her.

افسون او در نحوه نگاه كردنش به او كاملاً مشهود بود.

he spoke with a bewitchment that held the audience spellbound.

او با چنان جذابیتی صحبت کرد که مخاطبان را مسحور کرد.

the bewitchment of the night sky filled them with wonder.

افسون آسمان شب آنها را با حیرت پر کرد.

she felt the bewitchment of the music as she danced.

او در حالی که می‌رقصید، از جذابیت موسیقی احساس کرد.

the bewitchment of the old castle drew tourists from far and wide.

جذابیت قلعه قدیمی گردشگران را از راه دور به خود جذب کرد.

his bewitchment over the crowd was undeniable.

جذابیت او نسبت به جمعیت انکار نشدنی بود.

in her eyes, there was a bewitchment that enchanted everyone.

در چشمان او، چنین جذابیتی وجود داشت که همه را مجذوب خود کرد.

the bewitchment of the sunset painted the sky in vibrant colors.

افسون غروب خورشید آسمان را با رنگ‌های زنده رنگ آمیزی کرد.

he was caught in the bewitchment of her charm.

او در دام جذابیت او افتاد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید