disenchantment

[ایالات متحده]/ˌdɪsɪn'tʃæntmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بیداری، هوشیاری، ناامیدی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

disenchantment with life

بی‌حوصلگی با زندگی

جملات نمونه

disenchantment with their present, pedestrian lives.

بی‌انگیزگی با زندگی فعلی و معمولی آنها.

a sense of disenchantment with politics

حس بی‌انگیزگی نسبت به سیاست.

deep disenchantment with the system

بی‌انگیزگی عمیق با سیستم.

experience disenchantment in relationships

تجربه بی‌انگیزگی در روابط.

overcome disenchantment through self-reflection

غلبه بر بی‌انگیزگی از طریق خودکاوی.

expressing disenchantment through art

ابراز بی‌انگیزگی از طریق هنر.

cultural disenchantment in modern society

بی‌انگیزگی فرهنگی در جامعه مدرن.

a period of disenchantment followed by renewal

دوره ای از بی‌انگیزگی که با تجدید حیات همراه است.

disenchantment with materialistic values

بی‌انگیزگی با ارزش‌های مادی‌گرایانه.

addressing disenchantment through community engagement

رسیدگی به بی‌انگیزگی از طریق مشارکت در جامعه.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید