bibliographer

[ایالات متحده]/baɪblɪˈɒɡrəfər/
[بریتانیا]/ˌbɑːblɪˈɑːɡrəfər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که فهرست‌های کتاب‌شناسی یا کاتالوگ‌هایی از کتاب‌ها و مواد دیگر تهیه می‌کند؛ فردی که فهرست‌های کتاب یا نمایه‌ها را می‌نویسد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

bibliographer's note

یادداشت کتابشناس

professional bibliographer

کتابشناس حرفه‌ای

consulting a bibliographer

مشورت با یک کتابشناس

bibliographer's resources

منابع کتابشناس

academic bibliographer

کتابشناس آکادمیک

university bibliographer

کتابشناس دانشگاهی

bibliographer's expertise

تخصص کتابشناس

medical bibliographer

کتابشناس پزشکی

legal bibliographer

کتابشناس حقوقی

جملات نمونه

the bibliographer compiled a comprehensive list of sources.

کتاب‌شناس فهرستی جامع از منابع را تهیه کرد.

as a bibliographer, she specializes in rare books.

به عنوان یک کتاب‌شناس، او در زمینه کتاب‌های کمیاب تخصص دارد.

the bibliographer's work is crucial for academic research.

کار کتاب‌شناس برای تحقیقات علمی بسیار مهم است.

he consulted the bibliographer for accurate citations.

او برای استناد دقیق با کتاب‌شناس مشورت کرد.

the bibliographer organized the materials by subject.

کتاب‌شناس مواد را بر اساس موضوع سازماندهی کرد.

many authors rely on the bibliographer's expertise.

بسیاری از نویسندگان به تخصص کتاب‌شناس اعتماد دارند.

the bibliographer presented at the annual conference.

کتاب‌شناس در کنفرانس سالانه ارائه داشت.

her role as a bibliographer involves extensive research.

نقش او به عنوان یک کتاب‌شناس شامل تحقیقات گسترده است.

the bibliographer recommended several key texts for study.

کتاب‌شناس متون کلیدی را برای مطالعه توصیه کرد.

being a bibliographer requires attention to detail.

کتاب‌شناس بودن نیاز به توجه به جزئیات دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید