illiterate

[ایالات متحده]/ɪˈlɪtərət/
[بریتانیا]/ɪˈlɪtərət/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌سواد
n. فردی که نمی‌تواند بخواند یا بنویسد
Word Forms

جملات نمونه

a largely illiterate population

جمعیت عمدتاً بی‌سواد

the ignorant, illiterate Town Council.

شورای شهر نادان و بی‌سواد.

an educational outreach to illiterate adults.

یک برنامه آموزشی برای بزرگسالان بی‌سواد.

There are still many illiterate people in our country.

هنوز بسیاری از افراد بی‌سواد در کشور ما وجود دارند.

his vilely spelt and illiterate letters.

نامه های او که به طرز وحشتناکی غلط املایی نوشته شده و بی سواد هستند.

developed special tutorials to assist the illiterate sector of society.

آموزش های ویژه ای برای کمک به بخش بی سواد جامعه توسعه یافت.

An illiterate,later he received some schooling.

او بی سواد بود، بعداً تحصیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید