bickering

[ایالات متحده]/'bikəriŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور مداوم بحث کردن یا جر و بحث کردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریbickering
جمعbickerings

عبارات و ترکیب‌ها

stop the bickering

متوقف کردن بحث و جدل

constant bickering

بحث و جدل مداوم

endless bickering

بحث و جدل بی‌پایان

petty bickering

بحث و جدل‌های جزئی

pointless bickering

بحث و جدل بی‌معنی

جملات نمونه

The two boys were always bickering with each other over their toy guns.

دو پسر همیشه در حال بحث و جدل با یکدیگر بر سر تفنگ‌های اسباب‌بازی‌شان بودند.

siblings bickering over toys

خواهر و برادرها در حال بحث بر سر اسباب‌بازی‌ها

constant bickering between coworkers

بحث و جدل مداوم بین همکاران

endless bickering about politics

بحث و جدل بی‌پایان در مورد سیاست

couple's bickering over household chores

بحث و جدل زوجین در مورد کارهای خانه

neighbors bickering over property lines

همسایه‌ها در حال بحث بر سر خطوط ملک

students bickering about group project responsibilities

دانشجویان در حال بحث در مورد مسئولیت‌های پروژه گروهی

friends bickering over where to eat dinner

دوستان در حال بحث در مورد کجا شام بخوریم

parents bickering about parenting styles

والدین در حال بحث در مورد روش‌های فرزندپروری

siblings bickering over who gets the front seat

خواهر و برادرها در حال بحث در مورد اینکه چه کسی جای جلو را می‌گیرد

teens bickering about curfew times

نوجوانان در حال بحث در مورد ساعات بازگشت

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید