bifurcation

[ایالات متحده]/baɪfə'keɪʃ(ə)n/
[بریتانیا]/ˌbaɪfɚ'keʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تقسیم؛ نقطه‌ای که در آن چیزی به دو شاخه تقسیم می‌شود
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

bifurcation theory

تئوری تفکیک

bifurcation point

نقطه تقسیم

bifurcation problem

مسئله تفکیک

جملات نمونه

One is the critical slowing down at the edges of tristable region and the bifurcation, and their critical exponent is calculated;

یکی کاهش سرعت بحرانی در لبه‌های ناحیه سه حالتی و نقطه شاخه زایی است، و توان بحرانی آنها محاسبه می‌شود.

The company is facing a critical bifurcation in its growth strategy.

شرکت با یک نقطه شاخه زایی بحرانی در استراتژی رشد خود روبرو است.

The bifurcation of opinions among the team members led to a heated debate.

تقسیم نظرات بین اعضای تیم منجر به بحثی داغ شد.

The bifurcation of the road confused the travelers.

تقسیم شدن جاده مسافران را گیج کرد.

The bifurcation of responsibilities between departments caused inefficiencies.

تقسیم مسئولیت‌ها بین بخش‌ها باعث ناکارآمدی شد.

The bifurcation of the project timeline created delays.

تقسیم شدن جدول زمانی پروژه باعث تاخیر شد.

The bifurcation of the market into different segments requires tailored marketing strategies.

تقسیم بازار به بخش‌های مختلف نیاز به استراتژی‌های بازاریابی متناسب دارد.

The bifurcation of the political parties led to a coalition government.

تقسیم احزاب سیاسی منجر به دولت ائتلافی شد.

The bifurcation of interests between the stakeholders must be addressed for consensus.

تقسیم منافع بین ذینفعان باید برای اجماع مورد توجه قرار گیرد.

The bifurcation of paths in life can lead to different outcomes.

تقسیم مسیرهای زندگی می‌تواند منجر به نتایج مختلف شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید