bigger

[ایالات متحده]/ˈbɪɡə(r)/
[بریتانیا]/ˈbɪɡər/

ترجمه

adj. مقایسه‌ای از بزرگ؛ بزرگتر در اندازه

عبارات و ترکیب‌ها

bigger problem

مشکل بزرگتر

bigger house

خانه بزرگتر

bigger chance

شانس بزرگتر

bigger deal

معامله بزرگتر

bigger screen

صفحه نمایش بزرگتر

getting bigger

در حال بزرگتر شدن

much bigger

خیلی بزرگتر

bigger size

اندازه بزرگتر

bigger impact

تاثیر بزرگتر

bigger picture

تصویر بزرگتر

جملات نمونه

the company needs a bigger office to accommodate its growing team.

شرکت به یک دفتر بزرگتر برای اسکان تیم در حال توسعه خود نیاز دارد.

he bought a bigger car hoping for more safety on the road.

او یک ماشین بزرگتر خرید و امیدوار بود که ایمنی بیشتری در جاده داشته باشد.

the bakery offers a bigger cake size for special occasions.

نانسازه اندازه کیک بزرگتری را برای مناسبت‌های خاص ارائه می‌دهد.

she dreams of having a bigger garden with lots of flowers.

او رویای داشتن یک باغ بزرگتر با گل‌های فراوان را دارد.

the new tv is much bigger than our old one.

تلویزیور جدید خیلی بزرگتر از تلویزیور قدیمی ما است.

we need a bigger pot to cook soup for the whole family.

ما به یک قابلمه بزرگتر برای پخت سوپ برای کل خانواده نیاز داریم.

the store is having a sale on bigger sizes of jeans.

فروشگاه در حال فروش سایزهای بزرگتر جین است.

he took a bigger risk to start his own business.

او برای شروع کسب و کار خود ریسک بزرگتری کرد.

the ocean seems bigger when you look out from the beach.

وقتی از ساحل به آن نگاه می‌کنید، اقیانوس بزرگتر به نظر می‌رسد.

she made a bigger effort to learn a new language.

او برای یادگیری یک زبان جدید تلاش بیشتری کرد.

the project requires a bigger budget than initially planned.

این پروژه به بودجه‌ای بیشتر از آنچه در ابتدا برنامه‌ریزی شده بود نیاز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید