bigger problem
مشکل بزرگتر
bigger house
خانه بزرگتر
bigger chance
شانس بزرگتر
bigger deal
معامله بزرگتر
bigger screen
صفحه نمایش بزرگتر
getting bigger
در حال بزرگتر شدن
much bigger
خیلی بزرگتر
bigger size
اندازه بزرگتر
bigger impact
تاثیر بزرگتر
bigger picture
تصویر بزرگتر
the company needs a bigger office to accommodate its growing team.
شرکت به یک دفتر بزرگتر برای اسکان تیم در حال توسعه خود نیاز دارد.
he bought a bigger car hoping for more safety on the road.
او یک ماشین بزرگتر خرید و امیدوار بود که ایمنی بیشتری در جاده داشته باشد.
the bakery offers a bigger cake size for special occasions.
نانسازه اندازه کیک بزرگتری را برای مناسبتهای خاص ارائه میدهد.
she dreams of having a bigger garden with lots of flowers.
او رویای داشتن یک باغ بزرگتر با گلهای فراوان را دارد.
the new tv is much bigger than our old one.
تلویزیور جدید خیلی بزرگتر از تلویزیور قدیمی ما است.
we need a bigger pot to cook soup for the whole family.
ما به یک قابلمه بزرگتر برای پخت سوپ برای کل خانواده نیاز داریم.
the store is having a sale on bigger sizes of jeans.
فروشگاه در حال فروش سایزهای بزرگتر جین است.
he took a bigger risk to start his own business.
او برای شروع کسب و کار خود ریسک بزرگتری کرد.
the ocean seems bigger when you look out from the beach.
وقتی از ساحل به آن نگاه میکنید، اقیانوس بزرگتر به نظر میرسد.
she made a bigger effort to learn a new language.
او برای یادگیری یک زبان جدید تلاش بیشتری کرد.
the project requires a bigger budget than initially planned.
این پروژه به بودجهای بیشتر از آنچه در ابتدا برنامهریزی شده بود نیاز دارد.
bigger problem
مشکل بزرگتر
bigger house
خانه بزرگتر
bigger chance
شانس بزرگتر
bigger deal
معامله بزرگتر
bigger screen
صفحه نمایش بزرگتر
getting bigger
در حال بزرگتر شدن
much bigger
خیلی بزرگتر
bigger size
اندازه بزرگتر
bigger impact
تاثیر بزرگتر
bigger picture
تصویر بزرگتر
the company needs a bigger office to accommodate its growing team.
شرکت به یک دفتر بزرگتر برای اسکان تیم در حال توسعه خود نیاز دارد.
he bought a bigger car hoping for more safety on the road.
او یک ماشین بزرگتر خرید و امیدوار بود که ایمنی بیشتری در جاده داشته باشد.
the bakery offers a bigger cake size for special occasions.
نانسازه اندازه کیک بزرگتری را برای مناسبتهای خاص ارائه میدهد.
she dreams of having a bigger garden with lots of flowers.
او رویای داشتن یک باغ بزرگتر با گلهای فراوان را دارد.
the new tv is much bigger than our old one.
تلویزیور جدید خیلی بزرگتر از تلویزیور قدیمی ما است.
we need a bigger pot to cook soup for the whole family.
ما به یک قابلمه بزرگتر برای پخت سوپ برای کل خانواده نیاز داریم.
the store is having a sale on bigger sizes of jeans.
فروشگاه در حال فروش سایزهای بزرگتر جین است.
he took a bigger risk to start his own business.
او برای شروع کسب و کار خود ریسک بزرگتری کرد.
the ocean seems bigger when you look out from the beach.
وقتی از ساحل به آن نگاه میکنید، اقیانوس بزرگتر به نظر میرسد.
she made a bigger effort to learn a new language.
او برای یادگیری یک زبان جدید تلاش بیشتری کرد.
the project requires a bigger budget than initially planned.
این پروژه به بودجهای بیشتر از آنچه در ابتدا برنامهریزی شده بود نیاز دارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید