larger

[ایالات متحده]/[ˈlɑː.dʒər]/
[بریتانیا]/[ˈlɑː.dʒər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به میزان بیشتر یا درجه بالاتر
adj. بزرگتر از نظر اندازه، مقدار یا درجه؛ نسبتاً بزرگ

عبارات و ترکیب‌ها

larger size

بزرگتر

larger amount

مقدار بیشتر

larger role

نقش بزرگتر

larger market

بازار بزرگتر

larger impact

تاثیر بیشتر

larger screen

صفحه نمایش بزرگتر

larger print

چاپ بزرگتر

larger company

شرکت بزرگتر

larger picture

تصویر بزرگتر

larger scale

مقیاس بزرگتر

جملات نمونه

the company announced a larger investment in renewable energy.

شرکت اعلام کرد که سرمایه‌گذاری بیشتری در انرژی‌های تجدیدپذیر انجام خواهد داد.

we need a larger storage space for all these files.

ما به فضای ذخیره‌سازی بزرگتری برای همه این فایل‌ها نیاز داریم.

the new stadium has a larger capacity than the old one.

استادیوم جدید ظرفیت بیشتری نسبت به استادیوم قدیمی دارد.

she took a larger bite of the delicious apple pie.

او یک لقمه بزرگتر از پای سیب خوشمزه برداشت.

the retailer offers a larger selection of organic produce.

خرده‌فروش، انتخاب بزرگتری از محصولات ارگانیک ارائه می‌دهد.

he felt a larger responsibility towards his family.

او احساس مسئولیت بیشتری نسبت به خانواده‌اش داشت.

the software update requires a larger amount of disk space.

به‌روزرسانی نرم‌افزار به فضای دیسک بیشتری نیاز دارد.

the ocean appears larger when viewed from the beach.

اقیانوس از ساحل بزرگتر به نظر می‌رسد.

the team is looking for a larger market share.

تیم به دنبال سهم بازار بزرگتری است.

the artist used a larger canvas for this painting.

هنرمند برای این نقاشی از یک بوم بزرگتر استفاده کرد.

the project requires a larger budget than initially planned.

این پروژه به بودجه‌ای بیشتر از آنچه در ابتدا برنامه‌ریزی شده بود نیاز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید