bivalved shell
پوسته دو پوستهای
are bivalved
دو پوستهای هستند
finding bivalved
یافتن دو پوستهای
bivalved species
گونههای دو پوستهای
being bivalved
بودن دو پوستهای
analyzing bivalved
تحلیل دو پوستهای
previously bivalved
قبل از دو پوستهای بودن
these bivalved
این دو پوستهای
bivalved mollusks
مollusks دو پوستهای
examining bivalved
بررسی دو پوستهای
the diver carefully collected several bivalved shells from the seabed.
شناگر با دقت چند پوسته دوپوستی را از کف دریا جمعآوری کرد.
many bivalved mollusks live buried in the sand.
بیشتر مOLLوسکهای دوپوستی در ماسه دفن شده زندگی میکنند.
the oyster is a well-known example of a bivalved creature.
میگو یک نمونه معروف از یک موجود دوپوستی است.
scientists studied the bivalved species in the estuary.
دانشمندان گونههای دوپوستی در دهانه رودخانه را مورد مطالعه قرار دادند.
the clam is a common bivalved shellfish found along the coast.
کفکش یک ماهیگوی دوپوستی رایج است که در طول ساحل یافت میشود.
the ancient seabed contained numerous fossilized bivalved remains.
کف دریای باستانی حاوی باقیماندههای فسیلی زیادی از موجودات دوپوستی بود.
the restaurant served a delicious dish featuring freshly shucked bivalved seafood.
رستوران یک غذای لذیذ را با ماهیگوی دوپوستی تازه پوستکنده ارائه داد.
the marine biologist identified the bivalved specimen as a new species.
بیولوژیست دریایی نمونه دوپوستی را به عنوان یک گونه جدید شناسایی کرد.
the filter-feeding behavior is characteristic of many bivalved organisms.
رفتار غذایی فیلتر کردن ویژگی بسیاری از موجودات دوپوستی است.
the coastal ecosystem supports a diverse range of bivalved species.
سیستم اکولوژیک ساحل گونههای متنوعی از دوپوستیها را حمایت میکند.
the fisherman harvested a large quantity of bivalved shellfish.
گاوگر یک مقدار زیادی ماهیگوی دوپوستی را جمعآوری کرد.
bivalved shell
پوسته دو پوستهای
are bivalved
دو پوستهای هستند
finding bivalved
یافتن دو پوستهای
bivalved species
گونههای دو پوستهای
being bivalved
بودن دو پوستهای
analyzing bivalved
تحلیل دو پوستهای
previously bivalved
قبل از دو پوستهای بودن
these bivalved
این دو پوستهای
bivalved mollusks
مollusks دو پوستهای
examining bivalved
بررسی دو پوستهای
the diver carefully collected several bivalved shells from the seabed.
شناگر با دقت چند پوسته دوپوستی را از کف دریا جمعآوری کرد.
many bivalved mollusks live buried in the sand.
بیشتر مOLLوسکهای دوپوستی در ماسه دفن شده زندگی میکنند.
the oyster is a well-known example of a bivalved creature.
میگو یک نمونه معروف از یک موجود دوپوستی است.
scientists studied the bivalved species in the estuary.
دانشمندان گونههای دوپوستی در دهانه رودخانه را مورد مطالعه قرار دادند.
the clam is a common bivalved shellfish found along the coast.
کفکش یک ماهیگوی دوپوستی رایج است که در طول ساحل یافت میشود.
the ancient seabed contained numerous fossilized bivalved remains.
کف دریای باستانی حاوی باقیماندههای فسیلی زیادی از موجودات دوپوستی بود.
the restaurant served a delicious dish featuring freshly shucked bivalved seafood.
رستوران یک غذای لذیذ را با ماهیگوی دوپوستی تازه پوستکنده ارائه داد.
the marine biologist identified the bivalved specimen as a new species.
بیولوژیست دریایی نمونه دوپوستی را به عنوان یک گونه جدید شناسایی کرد.
the filter-feeding behavior is characteristic of many bivalved organisms.
رفتار غذایی فیلتر کردن ویژگی بسیاری از موجودات دوپوستی است.
the coastal ecosystem supports a diverse range of bivalved species.
سیستم اکولوژیک ساحل گونههای متنوعی از دوپوستیها را حمایت میکند.
the fisherman harvested a large quantity of bivalved shellfish.
گاوگر یک مقدار زیادی ماهیگوی دوپوستی را جمعآوری کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید