blackhead

[ایالات متحده]/'blækhed/
[بریتانیا]/ˈblækˌhɛd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقص صورت ناشی از مسدود شدن فولیکول‌های مو، دانه سیاه.
Word Forms

جملات نمونه

I need to remove my blackheads.

من نیاز دارم جوش‌های سیاه خود را از بین ببرم.

She uses a blackhead remover to get rid of her blackheads.

او از یک دستگاه از بین برنده جوش‌های سیاه برای خلاص شدن از شر جوش‌های سیاه خود استفاده می‌کند.

Regular exfoliation can help prevent blackheads.

لایه برداری منظم می‌تواند به جلوگیری از ایجاد جوش‌های سیاه کمک کند.

Some people are more prone to developing blackheads.

برخی از افراد بیشتر مستعد ایجاد جوش‌های سیاه هستند.

He has a skincare routine to address his blackheads.

او یک روتین مراقبت از پوست برای رفع مشکل جوش‌های سیاه خود دارد.

Blackheads are a common skin concern for many people.

جوش‌های سیاه یک مشکل رایج پوستی برای بسیاری از افراد هستند.

Using a gentle cleanser can help reduce blackheads.

استفاده از یک پاک کننده ملایم می‌تواند به کاهش جوش‌های سیاه کمک کند.

She applies a clay mask to help draw out blackheads.

او یک ماسک خاک رس استفاده می‌کند تا به بیرون کشیدن جوش‌های سیاه کمک کند.

A dermatologist can provide treatments for stubborn blackheads.

یک متخصص پوست می‌تواند درمان‌هایی برای جوش‌های سیاه سرسخت ارائه دهد.

Avoiding comedogenic products can prevent blackheads from forming.

اجتناب از محصولات کمدون‌زا می‌تواند از ایجاد جوش‌های سیاه جلوگیری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید