unclog

[ایالات متحده]/ʌnˈklɒg/
[بریتانیا]/ʌnˈklɔɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مسدودیت را از بین بردن؛ موانع را پاک کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردunclogs
صفت یا فعل حال استمراریunclogging
زمان گذشتهunclogged
قسمت سوم فعلunclogged

عبارات و ترکیب‌ها

unclog drain

باز کردن گرفتگی لوله

unclog toilet

باز کردن گرفتگی توالت

unclog sink

باز کردن گرفتگی سینک

unclog pipe

باز کردن گرفتگی لوله

unclog filter

باز کردن گرفتگی فیلتر

unclog vent

باز کردن گرفتگی دریچه هوا

unclog line

باز کردن گرفتگی خط

unclog system

باز کردن گرفتگی سیستم

unclog hose

باز کردن گرفتگی شلنگ

unclog channel

باز کردن گرفتگی کانال

جملات نمونه

we need to unclog the sink before the water overflows.

ما باید قبل از سرریز شدن آب، سینک را باز کنیم.

the plumber was called to unclog the toilet.

لوله کش برای باز کردن توالت احضار شد.

using a plunger can help unclog the drain.

استفاده از یک تشتک می تواند به باز کردن زهکشی کمک کند.

she used vinegar and baking soda to unclog the pipes.

او از سرکه و جوش شیرین برای باز کردن لوله ها استفاده کرد.

sometimes, hair can easily unclog the shower drain.

گاهی اوقات، مو می تواند به راحتی زهکشی دوش را باز کند.

it's important to unclog the air filter regularly.

به طور مرتب تمیز کردن فیلتر هوا مهم است.

he tried to unclog the vacuum cleaner with a stick.

او سعی کرد جاروبرقی را با یک چوب باز کند.

unclogging the chimney is essential for safety.

باز کردن دودکش برای ایمنی ضروری است.

they hired a professional to unclog the main sewer line.

آنها یک متخصص را برای باز کردن خط فاضلاب اصلی استخدام کردند.

the maintenance team will unclog the gutters this weekend.

تیم تعمیر و نگهداری این آخر هفته ناژوان ها را باز خواهند کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید