| جمع | blemishes |
| قسمت سوم فعل | blemished |
| صفت یا فعل حال استمراری | blemishing |
| شکل سوم شخص مفرد | blemishes |
| زمان گذشته | blemished |
A mole is a blemish on a person's skin.
زگیل یک لکه روی پوست شخص است.
a face blemished by a scar
چهرهای که جای زخم روی آن وجود دارد
There wasn’t a blemish on his body.
هیچ لکهای روی بدنش نبود.
a flaw in the crystal that caused it to shatter.See Synonyms at blemish
یک نقص در کریستال که باعث شکستن آن شد.برای یافتن مترادفها به کلمه بلمیش مراجعه کنید.
my main problem was a blemished skin.
مشکل اصلی من پوست لکهدار بود.
not a blemish marred her milky skin.
هیچ لکهای زیبایی پوست شیری رنگش را خراب نکرد.
One bad deed can blemish a good reputation.
یک عمل بد میتواند شهرت خوب را خراب کند.
His reputation was blemished by that article.
آن مقاله باعث لکهدار شدن شهرتش شد.
The scandal has blemished her shining reputation.
رسوایی باعث لکهدار شدن شهرت درخشانش شد.
the merest blemish on a Rolls Royce might render it unsaleable.
حتی کوچکترین لکه روی یک رولزرویس ممکن است آن را غیرقابل فروش کند.
the offences were an uncharacteristic blemish on an otherwise clean record.
این تخلفات یک لکه غیرمعمول در سابقه در غیر این صورت پاک بود.
his reign as a world champion has been blemished by controversy.
حکمرانی او به عنوان یک قهرمان جهان با جنجال همراه بوده است.
The police say the suspect has a slight blemish on his left cheek.
پلیس میگوید مظنون یک لکه کوچک روی گونه چپش دارد.
He was pilloried, but she escaped without blemish.
او مورد انتقاد شدید قرار گرفت، اما او بدون لکه فرار کرد.
Can you help me find a light concealer that will cover my blemishes without getting cakey?
آیا میتوانید به من کمک کنید تا یک کرم پودر سبک پیدا کنم که بتواند لکههای من را بدون ایجاد پوسته پوشش دهد؟
A mole is a blemish on a person's skin.
زگیل یک لکه روی پوست شخص است.
a face blemished by a scar
چهرهای که جای زخم روی آن وجود دارد
There wasn’t a blemish on his body.
هیچ لکهای روی بدنش نبود.
a flaw in the crystal that caused it to shatter.See Synonyms at blemish
یک نقص در کریستال که باعث شکستن آن شد.برای یافتن مترادفها به کلمه بلمیش مراجعه کنید.
my main problem was a blemished skin.
مشکل اصلی من پوست لکهدار بود.
not a blemish marred her milky skin.
هیچ لکهای زیبایی پوست شیری رنگش را خراب نکرد.
One bad deed can blemish a good reputation.
یک عمل بد میتواند شهرت خوب را خراب کند.
His reputation was blemished by that article.
آن مقاله باعث لکهدار شدن شهرتش شد.
The scandal has blemished her shining reputation.
رسوایی باعث لکهدار شدن شهرت درخشانش شد.
the merest blemish on a Rolls Royce might render it unsaleable.
حتی کوچکترین لکه روی یک رولزرویس ممکن است آن را غیرقابل فروش کند.
the offences were an uncharacteristic blemish on an otherwise clean record.
این تخلفات یک لکه غیرمعمول در سابقه در غیر این صورت پاک بود.
his reign as a world champion has been blemished by controversy.
حکمرانی او به عنوان یک قهرمان جهان با جنجال همراه بوده است.
The police say the suspect has a slight blemish on his left cheek.
پلیس میگوید مظنون یک لکه کوچک روی گونه چپش دارد.
He was pilloried, but she escaped without blemish.
او مورد انتقاد شدید قرار گرفت، اما او بدون لکه فرار کرد.
Can you help me find a light concealer that will cover my blemishes without getting cakey?
آیا میتوانید به من کمک کنید تا یک کرم پودر سبک پیدا کنم که بتواند لکههای من را بدون ایجاد پوسته پوشش دهد؟
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید