blanketing

[ایالات متحده]/ˈblæŋkɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈblæŋkɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را با یک پتو یا ماده مشابه پوشاندن.
n. عمل پوشاندن چیزی با یک پتو یا ماده مشابه.

جملات نمونه

the snow is blanketing the entire city.

برف کل شهر را پوشانده است.

blanketing the ground, the leaves created a colorful carpet.

با پوشاندن زمین، برگ‌ها یک فرش رنگارنگ ایجاد کردند.

she enjoyed blanketing herself in a warm quilt.

او از پوشاندن خود با یک لحاف گرم لذت برد.

the fog was blanketing the valley, reducing visibility.

مه دره را پوشاند و دید را کاهش داد.

blanketing the area with kindness can change lives.

پوشاندن منطقه با مهربانی می‌تواند زندگی‌ها را تغییر دهد.

the forest was blanketing the hills in vibrant green.

جنگل تپه‌ها را با سبزه‌ای زنده پوشاند.

blanketing the town in darkness, the storm arrived unexpectedly.

طوفان به طور غیرمنتظره در تاریکی شهر را پوشاند.

they are blanketing the market with advertisements.

آنها بازار را با تبلیغات پوشانده اند.

the artist's work involved blanketing the canvas with color.

کار هنرمند شامل پوشاندن بوم نقاشی با رنگ بود.

blanketing the landscape, the flowers bloomed in spring.

با پوشاندن منظره، گل‌ها در بهار شکوفا شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید