bloody

[ایالات متحده]/ˈblʌdi/
[بریتانیا]/ˈblʌdi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پوشیده از خون، شامل خونریزی، بی‌رحمانه

adv. بسیار، به شدت
Word Forms
زمان گذشتهbloodied
صفت یا فعل حال استمراریbloodying
صفت عالیbloodiest
قسمت سوم فعلbloodied
شکل سوم شخص مفردbloodies
صفت تفضیلیbloodier

عبارات و ترکیب‌ها

bloody mess

منگوله خونی

bloody nightmare

کابوس خونی

bloody murder

قتل خونی

bloody violence

خشونت خونی

bloody nose

بینی خون آلود

bloody mary

مریم خونین

جملات نمونه

He is a bloody fool.

او یک احمق خونی است.

In “It's a bloody miracle!”, “bloody” is used as an intensive word.

در "It's a bloody miracle!"، "bloody" به عنوان یک کلمه تشدید کننده استفاده می شود.

many a bloody field was to be fought.

بسیاری از میدان های خونی قرار بود نبرد شوند.

you took your bloody time.

شما وقت زیادی تلف کردید.

don't be too bloody to poor Nigel.

نسبت به نیگل فقیر خیلی سختگیر نباشید.

I should bloody well hope so.

من امیدوارم که اینطور باشد.

He got a bloody nose in the fight.

او در نبرد بینی خونی گرفت.

They took bloody reprisals against the leaders.

آنها انتقام خونی از رهبران گرفتند.

a bloody civil war had torn the country apart.

یک جنگ داخلی خونین کشور را از هم جدا کرد.

Leave me alone or I'll bloody your nose.

من را تنها بگذارید یا بینی شما را خونی می کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید