murderous

[ایالات متحده]/ˈmɜːdərəs/
[بریتانیا]/ˈmɜːrdərəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قصد کشتن; بی رحم
adv. به شیوه‌ای بی رحم
n. عمل قصد کشتن; بی رحمی.

عبارات و ترکیب‌ها

murderous intent

قصد قتل

murderous rampage

حمله قتل‌عام

murderous villain

خبیث قاتل

جملات نمونه

a murderous cutthroat

یک آدمکش بی‌رحم

a brutal and murderous despot.

یک حاکم مستبد وحشیانه و آدمکش.

a group of murderous thugs.

گروهی از اوباش آدمکش

murderous acts of terrorism.

اقدامات تروریستی مرگبار

Summers in Washington bring murderous heat and humidity.

تابستان‌ها در واشنگتن، گرمای مرگبار و رطوبت به همراه دارد.

a murderous heart under a smiling exterior

یک قلب آدمکش زیر چهره‌ای لبخنددار

I have no idea who this murderous fiend may be.

من نمی‌دانم این شیطان آدمکش کی می‌تواند باشد.

his murderous hatred of his brother.

نفرت مرگبار او از برادرش

her estranged husband was seized with murderous jealousy.

همسر جدا شده او با حسادت مرگبار درگیر شد.

the team had a murderous schedule of four games in ten days.

تیم برنامه فشرده‌ای با چهار مسابقه در ده روز داشت.

It had been murderous and tyrannous and remained grimly authoritarian.

قاتلانه و مستبدانه بود و همچنان به طرز ترسناکی خودکامه باقی ماند.

The film follows the relationship between sexy femme fatale Suzy and young lawyer Jim, which eventually leads to a murderous crime of passion.

فیلم داستان رابطه بین زن اغواگر جذاب، سوזי و وکیل جوان جیم را دنبال می‌کند که در نهایت به یک جنایت عشقی منجر می‌شود.

Fearless and unworried at all times, whether dealing with religious debate, a patricidal prince, or a murderous outlaw.

بی‌بدیل و بدون نگرانی در همه زمان‌ها، چه در حال برخورد با بحث‌های مذهبی، یک شاهزاده‌کشی یا یک دزد خطرناک.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید