blowy

[ایالات متحده]/ˈbləʊ.i/
[بریتانیا]/ˈbloʊ.i/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشخصه بادهای قوی؛ طوفانی

عبارات و ترکیب‌ها

a blowy day

یک روز با وزش باد

a blowy beach

یک ساحل با وزش باد

blowy hair

موهای وزدار

جملات نمونه

the wind was blowy, making it hard to walk.

باد شدید بود و راه رفتن را دشوار می‌کرد.

it was a blowy day at the beach, perfect for kite flying.

روز با وزش باد در ساحل بود، مناسب برای پرواز بالن.

she wore a blowy dress that danced in the wind.

او لباسی پوشیده بود که با وزش باد می‌رقصید.

the blowy conditions made sailing quite challenging.

شرایط باد شدید باعث می‌شد قایقرانی بسیار چالش‌برانگیز باشد.

during the blowy season, we often see fallen branches.

در فصل باد شدید، اغلب شاخه‌های افتاده را می‌بینیم.

he enjoyed the blowy weather while hiking.

او از هوای با وزش باد در حین پیاده‌روی لذت برد.

the blowy evening brought a chill to the air.

عصر با وزش باد، سردی را به هوا آورد.

children love to play outside on a blowy day.

بچه‌ها عاشق بازی کردن در فضای باز در یک روز با وزش باد هستند.

the trees swayed in the blowy gusts.

درختان در تندبادها تاب می‌خوردند.

she held onto her hat tightly in the blowy weather.

او در هوای با وزش باد، کلاهش را محکم نگه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید