bookshelf

[ایالات متحده]/'bʊkʃelf/
[بریتانیا]/ˈbʊkˌʃɛlf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک قطعه مبلمان که برای ذخیره کتاب‌ها استفاده می‌شود.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

library bookshelf

قفسه کتابخانه

wooden bookshelf

قفسه چوبی

wall-mounted bookshelf

قفسه دیواری

adjustable bookshelf

قفسه قابل تنظیم

جملات نمونه

Our bookshelf is fastened to the wall.

قفسه کتاب ما به دیوار متصل شده است.

I need to organize the books on the bookshelf.

من باید کتاب‌های روی قفسه کتاب را مرتب کنم.

She placed the new novel on the bookshelf.

او رمان جدید را روی قفسه کتاب گذاشت.

The bookshelf in the living room is full of books.

قفسه کتاب در اتاق نشیمن پر از کتاب است.

He built a custom-made bookshelf for his collection.

او یک قفسه کتاب سفارشی برای مجموعه خود ساخت.

The bookshelf collapsed under the weight of too many books.

قفسه کتاب تحت وزن زیاد کتاب‌ها فرو ریخت.

She dusted the bookshelf to keep it clean.

او قفسه کتاب را گرد زد تا آن را تمیز نگه دارد.

The bookshelf is made of solid wood.

قفسه کتاب از چوب جامد ساخته شده است.

He found a hidden compartment behind the bookshelf.

او یک محفظه مخفی پشت قفسه کتاب پیدا کرد.

The bookshelf is a focal point in the room.

قفسه کتاب نقطه کانونی در اتاق است.

She rearranged the books on the bookshelf by genre.

او کتاب‌های روی قفسه کتاب را بر اساس ژانر مرتب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید