bothersomely

[ایالات متحده]/[ˈbʌðərzəmli]/
[بریتانیا]/[ˈbʌðərzəmli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای ناراحت‌کننده؛ مزاحم‌انه؛ به طور مُحْرِج؛ به طور ناراحت‌کننده.

عبارات و ترکیب‌ها

bothersomely slow

خیلی ناخوشایند و کند

bothersomely repetitive

خیلی ناخوشایند و تکراری

bothersomely persistent

خیلی ناخوشایند و پایدار

bothersomely difficult

خیلی ناخوشایند و دشوار

bothersomely long

خیلی ناخوشایند و طولانی

bothersomely similar

خیلی ناخوشایند و مشابه

bothersomely noisy

خیلی ناخوشایند و سر و صدا

bothersomely complicated

خیلی ناخوشایند و پیچیده

bothersomely frequent

خیلی ناخوشایند و متکرر

bothersomely dull

خیلی ناخوشایند و خاموش

جملات نمونه

the rain bothered us, especially since it started bothersomely during the picnic.

به ما مزاحم شد، به ویژه زمانی که به طور مزاحمی در حین ناهار شروع شد.

he explained the complex theory bothersomely, trying to ensure everyone understood.

او به طور مزاحمی نظریه پیچیده را توضیح داد، سعی می‌کرد تا مطمئن شود که همه متوجه شوند.

the software glitches bothered the team, particularly when they occurred so bothersomely often.

خطاهای نرم‌افزار به تیم مزاحم شد، به ویژه زمانی که به طور مزاحمی زیاد رخ می‌دادند.

the loud construction noise bothered the neighbors, especially when it continued bothersomely late into the night.

صوت ساخت و ساز شدید به همسایگان مزاحم شد، به ویژه زمانی که به طور مزاحمی تا ساعات میان‌شب ادامه می‌یافت.

the slow internet speed bothered her, especially when she needed to upload files bothersomely quickly.

سرعت کند اینترنت به او مزاحم شد، به ویژه زمانی که به طور مزاحمی نیاز داشت فایل‌ها را به سرعت آپلود کند.

the recurring error message bothered the user, popping up bothersomely throughout the process.

پیام خطا تکراری به کاربر مزاحم شد، به طور مزاحمی در طول فرآیند ظاهر می‌شد.

the outdated system bothered the staff, requiring them to work around it bothersomely.

سیستم منسوخ به کارکنان مزاحم شد، نیاز داشتند تا به طور مزاحمی به دور آن کار کنند.

the complicated instructions bothered the customer, written in a bothersomely dense style.

دستورالعمل‌های پیچیده به مشتری مزاحم شد، به طور مزاحمی به سبک چگالی نوشته شده بود.

the constant interruptions bothered the speaker, occurring bothersomely throughout their presentation.

قطعات مکرر به سخنران مزاحم شد، به طور مزاحمی در طول ارائه‌اش رخ می‌داد.

the tangled wires bothered the technician, lying bothersomely across the floor.

کابل‌های گره خورده به فنی مزاحم شد، به طور مزاحمی روی زمین پراکنده بود.

the flickering light bothered the audience, shining bothersomely during the performance.

نور تابشی به مخاطبین مزاحم شد، به طور مزاحمی در طول نمایش روشن می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید