troublesomely

[ایالات متحده]/ˈtrʌb.əl.səm.li/
[بریتانیا]/ˈtrʌb.əl.səm.li/

ترجمه

adv. به طریقی که باعث ناراحتی یا آزار می‌شود؛ به روشی مزاحم یا آزاردهنده

عبارات و ترکیب‌ها

troublesomely loud

بسیار بلند و آزاردهنده

troublesomely difficult

بسیار دشوار و آزاردهنده

troublesomely slow

بسیار کند و آزاردهنده

troublesomely vague

بسیار مبهم و آزاردهنده

troublesomely complex

بسیار پیچیده و آزاردهنده

troublesomely persistent

بسیار پیگیر و آزاردهنده

troublesomely frequent

بسیار زیاد و آزاردهنده

troublesomely annoying

بسیار آزاردهنده

troublesomely heavy

بسیار سنگین و آزاردهنده

troublesomely long

بسیار طولانی و آزاردهنده

جملات نمونه

he troublesomely interrupted our meeting.

او جلسه ما را به طرز ناخوشاینی قطع کرد.

she troublesomely asked too many questions.

او به طرز ناخوشاینی سوالات زیادی کرد.

the project was troublesomely delayed.

پروژه به طرز ناخوشاینی به تعویق افتاد.

they troublesomely changed the schedule last minute.

آنها برنامه را در دقیقه آخر به طرز ناخوشاینی تغییر دادند.

he troublesomely forgot to bring the documents.

او به طرز ناخوشاینی فراموش کرد اسناد را بیاورد.

she troublesomely spilled coffee on my report.

او به طرز ناخوشاینی قهوه روی گزارش من ریخت.

the repairs were troublesomely expensive.

تعمیرات به طرز ناخوشاینی گران بودند.

he troublesomely complained about the service.

او به طرز ناخوشاینی در مورد خدمات شکایت کرد.

they troublesomely failed to meet the deadline.

آنها نتوانستند مهلت مقرر را به طرز ناخوشاینی رعایت کنند.

she troublesomely insisted on her opinion.

او به طرز ناخوشاینی اصرار داشت بر نظر خود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید