breathwork

[ایالات متحده]/ˈbreθwɜːk/
[بریتانیا]/ˈbreθwɜːrk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تمارین تنفسی و روش‌هایی که برای اهداف درمانی به منظور بهبود سلامت جسمی، روحی یا عاطفی استفاده می‌شود؛ ممارسة روش‌های تنفس کنترل‌شده به عنوان یک نوع درمان جایگزین یا مکمل.

عبارات و ترکیب‌ها

breathwork practice

تمرین تنفس

breathwork exercises

تمرینات تنفس

daily breathwork

تنفس روزانه

breathwork session

جلسه تنفس

try breathwork

تنفس را امتحان کنید

breathwork techniques

فنون تنفس

breathwork class

کلاس تنفس

breathwork meditation

meditation تنفس

breathwork therapy

درمان تنفس

guided breathwork

تنفس هدایت شده

جملات نمونه

many athletes incorporate daily breathwork into their training routines to enhance performance.

بیشتر ورزشکاران تنفس را به عنوان بخشی از برنامه تمرینات روزانه خود اضافه می کنند تا عملکرد خود را بهبود بخشند.

the therapist recommended breathwork exercises to help manage anxiety and panic attacks.

تکیه دهنده تمرینات تنفس را برای کمک به کنترل اضطراب و حملات پانیک توصیه کرد.

after attending a weekend retreat, she became an avid proponent of breathwork meditation.

پس از حضور در یک جلسه ای فراغت انتهای هفته، او به یک حامی خوشگوی تنفس مeditation تبدیل شد.

corporate wellness programs increasingly include breathwork sessions to reduce workplace stress.

برنامه های بهداشتی کorporate به طور فزاینده ای جلسات تنفس را شامل می شوند تا استرس کار را کاهش دهند.

the clinic offers specialized breathwork therapy for patients recovering from trauma.

کلینیک درمان تخصصی تنفس را برای بیمارانی که از آسیب روانی بازپس گیری می کنند ارائه می دهد.

studies have shown that consistent breathwork practice can lower blood pressure significantly.

مطالعات نشان داده اند که تمرینات منظم تنفس می تواند فشار خون را به طور معنی داری کاهش دهد.

he learned various breathing techniques through an online breathwork course during the pandemic.

او در طول بحران ویروسی، از طریق یک دوره آنلاین تنفس، فنون مختلف تنفس یاد گرفت.

the yoga instructor integrated gentle breathwork exercises at the beginning of each class.

مربی یوگا تمرینات تنفس لطیف را در ابتدای هر کلاس به کار گرفت.

breathwork has become an essential component of her holistic approach to mental health.

تنفس به عنوان یک عامل اساسی از رویکرد جامع او در مورد سلامت روان شده است.

medical professionals are beginning to recognize breathwork as a complementary treatment for chronic pain.

کارشناسان پزشکی شروع به شناسایی تنفس را به عنوان یک درمان مکمل برای درد مزمن کرده اند.

the breathwork instructor guided participants through a powerful release of emotional tension.

مربی تنفس شرکت کنندگان را از طریق آزاد سازی قوی از تنش عاطفی هدایت کرد.

she credits regular breathwork with improving her sleep quality and reducing insomnia.

او تنفس منظم را به دلیل بهبود کیفیت خواب و کاهش بی خوابی می گوید.

the prison program introduces breathwork techniques to help inmates manage anger and aggression.

برنامه زندان فنون تنفس را معرفی می کند تا زندانیان را در کنترل غضب و عدوان کمک کند.

deep breathwork is her go-to method for staying calm during high-pressure presentations.

تنفس عمیق روش اصلی او برای حفظ آرامش در حین ارائه های فشار زیاد است.

many fitness enthusiasts consider breathwork an essential part of a well-rounded workout regimen.

بسیاری از علاقه مندان به فیتنس تنفس را به عنوان بخشی اساسی از یک برنامه تمرینات متوازن می دانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید