vividly

[ایالات متحده]/'vividli/
[بریتانیا]/ˈvɪvɪdlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز زنده یا شدید

عبارات و ترکیب‌ها

portrayed vividly

به طور زنده نشان داده شده

remember vividly

به وضوح به خاطر بسپار

described vividly

به طور زنده توصیف شد

vividly illustrate

به طور زنده نشان دادن

جملات نمونه

The characters in the book are vividly presented.

شخصیت‌های کتاب به طور زنده ارائه شده‌اند.

The book vividly depicts French society of the 1930s.

این کتاب به طور زنده جامعه فرانسه در دهه 1930 را به تصویر می‌کشد.

The museum collection vividly portrays the heritage of 200 years of canals.

مجموعه موزه به طور زنده ارث 200 سال از کانال‌ها را به تصویر می‌کشد.

TASMANIAN HONEY Vividly floral Tasmanian Honey leatherwood honey steps into a delicate while ganache before disappearing into the depths of its dark chocolate wrapping.

عسل تاسمانی. عسل تاسمانی با طعم گل، عسل چرمود، وارد یک گاناش سفید لطیف می شود قبل از اینکه در عمق بسته‌بندی شکلات تلخ خود محو شود.

As is vividly depicted in the cartoon, people in mounting numbers are doing something, which seems to be humorous and ridiculous but thoughtprovoking on second thoughts.

همانطور که به وضوح در کارتون نشان داده شده است، افراد به طور فزاینده ای در حال انجام کاری هستند که خنده دار و مضحک به نظر می رسد اما با این حال قابل تفکر است.

She vividly described her vacation to Hawaii.

او به طور زنده تعطیلات خود را در هاوایی توصیف کرد.

The artist vividly captured the beauty of the sunset in her painting.

هنرمند به طور زنده زیبایی غروب خورشید را در نقاشی خود به تصویر کشید.

The book vividly portrays the struggles of the main character.

کتاب به طور زنده مبارزات شخصیت اصلی را به تصویر می‌کشد.

He vividly remembers the day he proposed to his wife.

او روزی که به همسرش پیشنهاد ازدواج داد را به وضوح به خاطر دارد.

The movie vividly depicts the horrors of war.

فیلم به طور زنده وحشت‌های جنگ را به تصویر می‌کشد.

The author vividly brings the characters to life in her novel.

نویسنده به طور زنده شخصیت‌ها را در رمان خود زنده می‌کند.

The photographer vividly captures the emotion in his subjects' eyes.

عکاس به طور زنده احساسات را در چشمان سوژه‌های خود به تصویر می‌کشد.

The speaker vividly illustrated his point with real-life examples.

سخنرانی به طور زنده نکته خود را با مثال‌های واقعی نشان داد.

The vividly colored flowers brightened up the room.

گل‌های رنگارنگ اتاق را روشن کردند.

His vividly detailed account of the incident helped solve the mystery.

گزارش دقیق و زنده او از حادثه به حل معما کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید