bronzed skin
پوست برنزه
bronzed sculpture
مجسمه برنزه
bronzed makeup
آرایش برنزه
Alison was bronzed by outdoor life.
آلیسون به دلیل زندگی در فضای باز، برنزه شده بود.
His face was bronzed by the sun.
چهره او به دلیل آفتاب برنزه شده بود.
the doors were bronzed with sculpted reliefs.
درها با نقشهای برجسته برنزه شده بودند.
his white cravat was a perfect foil for his bronzed features.
کراوات سفیدش مکمل ویژگیهای برنزهشده او بود.
The Spanish Cross in Bronze was die struck in tombak or bronzed brass and the Silver can be found both in hallmarked 800 grade silver and silver plated brass.
صلیب اسپانیایی برنزی با استفاده از تکنیک ضرب در فلز طومبا یا برنج برنزه تولید شد و نقره نیز هم در نقره 800 درجهای با نشان استاندارد و هم در برنج نقرهکاری شده یافت میشود.
She had a bronzed complexion from spending hours in the sun.
او به دلیل گذراندن ساعتها در آفتاب، رنگدانه برنزه داشت.
He showed off his bronzed muscles at the beach.
او عضلات برنزهشده خود را در ساحل به نمایش گذاشت.
The bronzed statue gleamed in the sunlight.
مجسمه برنزی در نور خورشید میدرخشید.
Her bronzed skin glistened with sweat after a long run.
پوست برنزهشده او پس از دویدن طولانی با عرق میدرخشید.
He wore a bronzed medal around his neck.
او یک مدال برنزی دور گردن خود انداخته بود.
The bronzed bell echoed through the quiet village.
زنگ برنزی در روستای آرام طنینانداز شد.
The bronzed door handle was warm to the touch.
دسته در برنزی لمس آن گرم بود.
She admired the bronzed sculpture in the museum.
او مجسمه برنزی را در موزه تحسین کرد.
The bronzed statue depicted a famous warrior.
مجسمه برنزی یک جنگجو مشهور را به تصویر میکشید.
His bronzed face showed the signs of a life spent outdoors.
چهره برنزهشده او نشاندهنده زندگیای بود که در فضای باز سپری شده بود.
bronzed skin
پوست برنزه
bronzed sculpture
مجسمه برنزه
bronzed makeup
آرایش برنزه
Alison was bronzed by outdoor life.
آلیسون به دلیل زندگی در فضای باز، برنزه شده بود.
His face was bronzed by the sun.
چهره او به دلیل آفتاب برنزه شده بود.
the doors were bronzed with sculpted reliefs.
درها با نقشهای برجسته برنزه شده بودند.
his white cravat was a perfect foil for his bronzed features.
کراوات سفیدش مکمل ویژگیهای برنزهشده او بود.
The Spanish Cross in Bronze was die struck in tombak or bronzed brass and the Silver can be found both in hallmarked 800 grade silver and silver plated brass.
صلیب اسپانیایی برنزی با استفاده از تکنیک ضرب در فلز طومبا یا برنج برنزه تولید شد و نقره نیز هم در نقره 800 درجهای با نشان استاندارد و هم در برنج نقرهکاری شده یافت میشود.
She had a bronzed complexion from spending hours in the sun.
او به دلیل گذراندن ساعتها در آفتاب، رنگدانه برنزه داشت.
He showed off his bronzed muscles at the beach.
او عضلات برنزهشده خود را در ساحل به نمایش گذاشت.
The bronzed statue gleamed in the sunlight.
مجسمه برنزی در نور خورشید میدرخشید.
Her bronzed skin glistened with sweat after a long run.
پوست برنزهشده او پس از دویدن طولانی با عرق میدرخشید.
He wore a bronzed medal around his neck.
او یک مدال برنزی دور گردن خود انداخته بود.
The bronzed bell echoed through the quiet village.
زنگ برنزی در روستای آرام طنینانداز شد.
The bronzed door handle was warm to the touch.
دسته در برنزی لمس آن گرم بود.
She admired the bronzed sculpture in the museum.
او مجسمه برنزی را در موزه تحسین کرد.
The bronzed statue depicted a famous warrior.
مجسمه برنزی یک جنگجو مشهور را به تصویر میکشید.
His bronzed face showed the signs of a life spent outdoors.
چهره برنزهشده او نشاندهنده زندگیای بود که در فضای باز سپری شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید