| زمان گذشته | browbeat |
| صفت یا فعل حال استمراری | browbeating |
| شکل سوم شخص مفرد | browbeats |
| قسمت سوم فعل | browbeaten |
They browbeat him into signing the document.
آنها او را مجبور به امضای سند کردند.
We shall never allow our police to browbeat prisoners into admitting their guilt.
ما هرگز اجازه نخواهیم داد که پلیس با زور و تهدید، زندانیان را مجبور به اعتراف به گناه خود کنند.
Synonyms bludgeon, bluster, ||bounce, browbeat, bulldoze, bully, bullyrag, cow, dragoon, hector, ||ruffle, strong-arm, terrorize
مترادفها: بلجین، پُفخوری، ||پرش، تهدید، فشار آوردن، زورگویی، ترساندن
She tried to browbeat her employees into working overtime.
او سعی کرد با زور و تهدید، کارمندانش را مجبور به اضافه کاری کند.
He constantly browbeats his younger brother into doing his chores.
او دائماً برادر کوچکش را با زور و تهدید مجبور به انجام کارهای خانه میکند.
The manager used intimidation tactics to browbeat the team into meeting the deadline.
مدیر از تاکتیکهای ارعاب برای مجبور کردن تیم به رعایت مهلت مقرر استفاده کرد.
The coach won't browbeat the players but motivates them through positive reinforcement.
مربی بازیکنان را با زور و تهدید مجبور نمیکند، بلکه از طریق تقویت مثبت آنها را تشویق میکند.
She refused to be browbeaten by her boss and stood up for herself.
او از اینکه رئیسش او را با زور و تهدید مجبور کند، امتناع کرد و از خود دفاع کرد.
The teacher doesn't believe in browbeating students to get good grades.
معلم معتقد نیست که با زور و تهدید دانشآموزان را مجبور به گرفتن نمرات خوب کند.
The politician tried to browbeat his opponents during the debate.
سیاستمدار سعی کرد در طول بحث، حریفانش را با زور و تهدید مجبور کند.
He used his position of authority to browbeat others into submission.
او از جایگاه قدرت خود برای مجبور کردن دیگران به تسلیم استفاده کرد.
The aggressive salesperson tried to browbeat the customer into making a purchase.
فروشنده تهاجمی سعی کرد با زور و تهدید مشتری را به خرید محصولی مجبور کند.
She felt uncomfortable with his attempts to browbeat her into agreeing with him.
او با تلاشهای او برای مجبور کردن او به پذیرش نظرش، احساس ناراحتی میکرد.
It was Elfride's first fragile attempt at browbeating a lover.
این اولین تلاش شکننده الفرید برای تحت فشار قرار دادن یک عاشق بود.
منبع: A pair of blue eyes (Part 1)Why was I always suffering, always browbeaten, always accused, for ever condemned?
چرا من همیشه رنج میکشیدم، همیشه مورد تحقیر قرار میگرفتم، همیشه متهم میشدم و برای همیشه محکوم؟
منبع: Jane Eyre (Original Version)It was whispered in one browbeaten textile union that the mute was an organizer for the C.I.O.
در یکی از اتحادیههای نساجی مورد تحقیر، زمزمه شد که فرد ناشنوا یک سازماندهنده برای C.I.O. بود.
منبع: The heart is a lonely hunter.The vision of what ought to have been is thrown aside in sheer weariness, and browbeaten human endeavour listlessly makes the best of the fact that is.
تصویری از آنچه باید میشد کنار گذاشته میشود، و تلاشهای انسانی مورد تحقیر با بیحوصلگی بهترین نتیجه را از این واقعیت میگیرند.
منبع: Returning HomeAnd when this woman can no longer bludgeon, browbeat, or bully her nieces into coming to see her, she has one of her " spells" .
و وقتی این زن دیگر نمیتواند دختران خواهر خود را با زور، تحقیر یا ارعاب وادار به دیدن او کند، یکی از «حالتهای» خود را دارد.
منبع: The virtues of human nature.Regrettably, his approach to the issue so far differs little from Mr Abe's: tax incentives and browbeating, with a bit of a boost for public-sector workers.
متاسفانه، رویکرد او به این موضوع تاکنون با آقای آبه چندان تفاوتی ندارد: مشوقهای مالیاتی و تحقیر، همراه با کمی تقویت برای کارمندان بخش دولتی.
منبع: Economist Finance and economicsCrucially, in this original vision, the IMF would help members weather financial instability without browbeating them into undertaking painful policies such as cutting budgets or raising interest rates in the middle of a recession.
به طور حیاتی، در این چشمانداز اصلی، صندوق بینالمللی پول به اعضا کمک میکند تا در برابر بیثباتی مالی مقاومت کنند بدون اینکه آنها را مجبور به اتخاذ سیاستهای دردناک مانند کاهش بودجه یا افزایش نرخ بهره در میانه رکود کنند.
منبع: The Guardian (Article Version)They browbeat him into signing the document.
آنها او را مجبور به امضای سند کردند.
We shall never allow our police to browbeat prisoners into admitting their guilt.
ما هرگز اجازه نخواهیم داد که پلیس با زور و تهدید، زندانیان را مجبور به اعتراف به گناه خود کنند.
Synonyms bludgeon, bluster, ||bounce, browbeat, bulldoze, bully, bullyrag, cow, dragoon, hector, ||ruffle, strong-arm, terrorize
مترادفها: بلجین، پُفخوری، ||پرش، تهدید، فشار آوردن، زورگویی، ترساندن
She tried to browbeat her employees into working overtime.
او سعی کرد با زور و تهدید، کارمندانش را مجبور به اضافه کاری کند.
He constantly browbeats his younger brother into doing his chores.
او دائماً برادر کوچکش را با زور و تهدید مجبور به انجام کارهای خانه میکند.
The manager used intimidation tactics to browbeat the team into meeting the deadline.
مدیر از تاکتیکهای ارعاب برای مجبور کردن تیم به رعایت مهلت مقرر استفاده کرد.
The coach won't browbeat the players but motivates them through positive reinforcement.
مربی بازیکنان را با زور و تهدید مجبور نمیکند، بلکه از طریق تقویت مثبت آنها را تشویق میکند.
She refused to be browbeaten by her boss and stood up for herself.
او از اینکه رئیسش او را با زور و تهدید مجبور کند، امتناع کرد و از خود دفاع کرد.
The teacher doesn't believe in browbeating students to get good grades.
معلم معتقد نیست که با زور و تهدید دانشآموزان را مجبور به گرفتن نمرات خوب کند.
The politician tried to browbeat his opponents during the debate.
سیاستمدار سعی کرد در طول بحث، حریفانش را با زور و تهدید مجبور کند.
He used his position of authority to browbeat others into submission.
او از جایگاه قدرت خود برای مجبور کردن دیگران به تسلیم استفاده کرد.
The aggressive salesperson tried to browbeat the customer into making a purchase.
فروشنده تهاجمی سعی کرد با زور و تهدید مشتری را به خرید محصولی مجبور کند.
She felt uncomfortable with his attempts to browbeat her into agreeing with him.
او با تلاشهای او برای مجبور کردن او به پذیرش نظرش، احساس ناراحتی میکرد.
It was Elfride's first fragile attempt at browbeating a lover.
این اولین تلاش شکننده الفرید برای تحت فشار قرار دادن یک عاشق بود.
منبع: A pair of blue eyes (Part 1)Why was I always suffering, always browbeaten, always accused, for ever condemned?
چرا من همیشه رنج میکشیدم، همیشه مورد تحقیر قرار میگرفتم، همیشه متهم میشدم و برای همیشه محکوم؟
منبع: Jane Eyre (Original Version)It was whispered in one browbeaten textile union that the mute was an organizer for the C.I.O.
در یکی از اتحادیههای نساجی مورد تحقیر، زمزمه شد که فرد ناشنوا یک سازماندهنده برای C.I.O. بود.
منبع: The heart is a lonely hunter.The vision of what ought to have been is thrown aside in sheer weariness, and browbeaten human endeavour listlessly makes the best of the fact that is.
تصویری از آنچه باید میشد کنار گذاشته میشود، و تلاشهای انسانی مورد تحقیر با بیحوصلگی بهترین نتیجه را از این واقعیت میگیرند.
منبع: Returning HomeAnd when this woman can no longer bludgeon, browbeat, or bully her nieces into coming to see her, she has one of her " spells" .
و وقتی این زن دیگر نمیتواند دختران خواهر خود را با زور، تحقیر یا ارعاب وادار به دیدن او کند، یکی از «حالتهای» خود را دارد.
منبع: The virtues of human nature.Regrettably, his approach to the issue so far differs little from Mr Abe's: tax incentives and browbeating, with a bit of a boost for public-sector workers.
متاسفانه، رویکرد او به این موضوع تاکنون با آقای آبه چندان تفاوتی ندارد: مشوقهای مالیاتی و تحقیر، همراه با کمی تقویت برای کارمندان بخش دولتی.
منبع: Economist Finance and economicsCrucially, in this original vision, the IMF would help members weather financial instability without browbeating them into undertaking painful policies such as cutting budgets or raising interest rates in the middle of a recession.
به طور حیاتی، در این چشمانداز اصلی، صندوق بینالمللی پول به اعضا کمک میکند تا در برابر بیثباتی مالی مقاومت کنند بدون اینکه آنها را مجبور به اتخاذ سیاستهای دردناک مانند کاهش بودجه یا افزایش نرخ بهره در میانه رکود کنند.
منبع: The Guardian (Article Version)لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید