scare away
ترساندن و دور کردن
scare off
ترساندن و دور کردن
scare tactics
تاکتیکهای ترسآور
scared stiff
خیلی ترسیده
scared to death
خیلی ترسیده
scare buying
خرید ناشی از ترس
scare someone off
ترساندن و دور کردن کسی
scare stories; scare tactics.
داستانهای ترسناک؛ تاکتیکهای ترسآور
he's scared of the dark.
او از تاریکی میترسد.
I don't think I scare easily.
فکر نمیکنم به راحتی بترسم.
gosh, that gave me a scare!.
وای خدای من، ترسیدم!
she was scared stiff.
او بسیار ترسیده بود.
I was scared witless.
من از ترس عقل خود را از دست دادم.
She was scared out of wits.
او از ترس عقلش را از دست داد.
The horse scares easily .
اسب به راحتی میترسد.
He was scared stiff.
او بسیار ترسیده بود.
a child who scares easily.
کلاغی که به راحتی میترسد.
scared out of my wits.
از ترس عقل خود را از دست دادم.
I was scared of the big dog.
من از سگ بزرگ میترسیدم.
I'm scared to fly in an airplane.
من میترسم در هواپیما پرواز کنم.
I like reading scare stories.
من از خواندن داستانهای ترسناک لذت میبرم.
He was horribly scared now.
او اکنون به طرز وحشتناکی ترسیده بود.
I am scared that the plane might crash.
من میترسم که هواپیما ممکن است سقوط کند.
His severity scared the children away.
شدت او کودکان را فراری داد.
Don't let the size of the task scare you.
نگذارید اندازهٔ کار شما را بترساند.
we all scared real easy in those days.
در آن روزها همه ما خیلی راحت میترسیدیم.
she's scared stiff of her dad.
او از پدرش خیلی میترسد.
scare away
ترساندن و دور کردن
scare off
ترساندن و دور کردن
scare tactics
تاکتیکهای ترسآور
scared stiff
خیلی ترسیده
scared to death
خیلی ترسیده
scare buying
خرید ناشی از ترس
scare someone off
ترساندن و دور کردن کسی
scare stories; scare tactics.
داستانهای ترسناک؛ تاکتیکهای ترسآور
he's scared of the dark.
او از تاریکی میترسد.
I don't think I scare easily.
فکر نمیکنم به راحتی بترسم.
gosh, that gave me a scare!.
وای خدای من، ترسیدم!
she was scared stiff.
او بسیار ترسیده بود.
I was scared witless.
من از ترس عقل خود را از دست دادم.
She was scared out of wits.
او از ترس عقلش را از دست داد.
The horse scares easily .
اسب به راحتی میترسد.
He was scared stiff.
او بسیار ترسیده بود.
a child who scares easily.
کلاغی که به راحتی میترسد.
scared out of my wits.
از ترس عقل خود را از دست دادم.
I was scared of the big dog.
من از سگ بزرگ میترسیدم.
I'm scared to fly in an airplane.
من میترسم در هواپیما پرواز کنم.
I like reading scare stories.
من از خواندن داستانهای ترسناک لذت میبرم.
He was horribly scared now.
او اکنون به طرز وحشتناکی ترسیده بود.
I am scared that the plane might crash.
من میترسم که هواپیما ممکن است سقوط کند.
His severity scared the children away.
شدت او کودکان را فراری داد.
Don't let the size of the task scare you.
نگذارید اندازهٔ کار شما را بترساند.
we all scared real easy in those days.
در آن روزها همه ما خیلی راحت میترسیدیم.
she's scared stiff of her dad.
او از پدرش خیلی میترسد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید