bullying

[ایالات متحده]/'bʊlɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رفتار سوءاستفاده از قدرت برای تهدید دیگران
v. تهدید کردن یا ترساندن کسی
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریbullying
جمعbullyings

عبارات و ترکیب‌ها

cyberbullying

سا이버بُلینگ

school bullying

بُلینگ در مدرسه

anti-bullying

ضد بوليينگ

bullying prevention

جلوگیری از بوليينگ

stop bullying

متوقف کردن بوليينگ

bullying at school

بوليينگ در مدرسه

جملات نمونه

a bullying old harridan.

یک پیرزن زورگو و مزاحم.

All cases of bullying will be severely dealt with.

همه موارد زورگویی به شدت رسیدگی خواهد شد.

I refuse to stoop to such bullying tactics.

من از پذیرش چنین تاکتیک های زورگویانه امتناع می کنم.

He's always bullying smaller boys.

او همیشه پسران کوچکتر را اذیت می کند.

have those little stinkers been bullying you?.

آیا آن بچه های کثیف شما را اذیت کرده اند؟

our aforesaid merchant filliped a nut sharply against his bullying giant.

تاجر مزبور ما با شدت یک گردو را در برابر غول زورگویش کوبید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید