bumpily

[ایالات متحده]/ˈbʌm.pɪli/
[بریتانیا]/ˈbʌm.pə.li/

ترجمه

adv. به طرز ناهموار; به صورت ناپیوسته

عبارات و ترکیب‌ها

bumpily moving

حرکت ناهموار

bumpily driving

رانندگی ناهموار

bumpily navigating

ناوبری ناهموار

bumpily traveling

سفر ناهموار

bumpily climbing

بالا رفتن ناهموار

bumpily landing

فرود ناهموار

bumpily riding

سوار شدن ناهموار

bumpily crossing

عبور ناهموار

bumpily descending

نزول ناهموار

bumpily exploring

کاوش ناهموار

جملات نمونه

the car drove bumpily over the rough road.

خودرو به طور ناهموار و با تپش از جاده ناهموار عبور کرد.

she walked bumpily on the uneven pavement.

او به طور ناهموار روی پیاده‌روی ناهموار قدم زد.

the ride was bumpily thrilling at the amusement park.

سوار شدن در پارک تفریحی به طور ناهموار و هیجان‌انگیز بود.

his speech went bumpily due to his nervousness.

صحبت‌های او به دلیل عصبی بودن به طور ناهموار پیش رفت.

the project progressed bumpily, facing many challenges.

پروژه با چالش‌های فراوان به طور ناهموار پیش رفت.

they traveled bumpily through the mountains.

آنها به طور ناهموار از میان کوه‌ها سفر کردند.

the meeting went bumpily with constant interruptions.

جلسه با وقفه های مداوم به طور ناهموار پیش رفت.

the puppy ran bumpily across the yard.

سگ بچه به طور ناهموار از حیاط عبور کرد.

the negotiations proceeded bumpily, with disagreements at every turn.

مذاکرات با اختلاف نظر در هر مرحله به طور ناهموار ادامه یافت.

her bike ride was bumpily interrupted by potholes.

سوار شدن او به دوچرخه به طور ناهموار به دلیل وجود گودال ها مختل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید