stumblingly

[ایالات متحده]/ˈstʌmbəlɪŋli/
[بریتانیا]/ˈstʌmbəlɪŋli/

ترجمه

adv. به طریقی که شامل لنگیدن است

عبارات و ترکیب‌ها

stumblingly awkward

ناهموار و دستپاچیده

stumblingly fluent

با روانی دستپاچیده

stumblingly confident

با اعتماد به نفس دستپاچیده

stumblingly honest

صادقانه دستپاچیده

stumblingly clear

واضح دستپاچیده

stumblingly brave

دلیر دستپاچیده

stumblingly curious

بی‌حوصله و کنجکاو

stumblingly kind

مهربان دستپاچیده

stumblingly gentle

آرام و ملایم دستپاچیده

stumblingly creative

خلاق دستپاچیده

جملات نمونه

he spoke stumblingly during the presentation.

او در طول ارائه به سخنرانی لکنت‌آمیز پرداخت.

she walked stumblingly after twisting her ankle.

او پس از پیچ خوردن مچ پا به طور لکنت‌آمیز راه رفت.

the child read the story stumblingly.

کودک داستان را به طور لکنت‌آمیز خواند.

he gave a stumblingly explanation of the project.

او توضیحات لکنت‌آمیزی در مورد پروژه ارائه داد.

she stumbled over her words, speaking stumblingly.

او روی کلمات خود لغزش کرد و به سخنرانی لکنت‌آمیز پرداخت.

he reached the finish line, breathing stumblingly.

او خط پایان را لمس کرد و با نفس نفس لکنت‌آمیز نفس می‌کشید.

they danced stumblingly at the party.

آنها در مهمانی به طور لکنت‌آمیز رقصیدند.

she answered the questions stumblingly during the interview.

او در طول مصاحبه به طور لکنت‌آمیز به سؤالات پاسخ داد.

he approached the situation stumblingly, unsure of what to do.

او با تردید و لکنت به این وضعیت نزدیک شد و نمی‌دانست چه کاری باید انجام دهد.

after the fall, he got up and walked stumblingly.

پس از سقوط، او بلند شد و به طور لکنت‌آمیز راه رفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید