stumblingly awkward
ناهموار و دستپاچیده
stumblingly fluent
با روانی دستپاچیده
stumblingly confident
با اعتماد به نفس دستپاچیده
stumblingly honest
صادقانه دستپاچیده
stumblingly clear
واضح دستپاچیده
stumblingly brave
دلیر دستپاچیده
stumblingly curious
بیحوصله و کنجکاو
stumblingly kind
مهربان دستپاچیده
stumblingly gentle
آرام و ملایم دستپاچیده
stumblingly creative
خلاق دستپاچیده
he spoke stumblingly during the presentation.
او در طول ارائه به سخنرانی لکنتآمیز پرداخت.
she walked stumblingly after twisting her ankle.
او پس از پیچ خوردن مچ پا به طور لکنتآمیز راه رفت.
the child read the story stumblingly.
کودک داستان را به طور لکنتآمیز خواند.
he gave a stumblingly explanation of the project.
او توضیحات لکنتآمیزی در مورد پروژه ارائه داد.
she stumbled over her words, speaking stumblingly.
او روی کلمات خود لغزش کرد و به سخنرانی لکنتآمیز پرداخت.
he reached the finish line, breathing stumblingly.
او خط پایان را لمس کرد و با نفس نفس لکنتآمیز نفس میکشید.
they danced stumblingly at the party.
آنها در مهمانی به طور لکنتآمیز رقصیدند.
she answered the questions stumblingly during the interview.
او در طول مصاحبه به طور لکنتآمیز به سؤالات پاسخ داد.
he approached the situation stumblingly, unsure of what to do.
او با تردید و لکنت به این وضعیت نزدیک شد و نمیدانست چه کاری باید انجام دهد.
after the fall, he got up and walked stumblingly.
پس از سقوط، او بلند شد و به طور لکنتآمیز راه رفت.
stumblingly awkward
ناهموار و دستپاچیده
stumblingly fluent
با روانی دستپاچیده
stumblingly confident
با اعتماد به نفس دستپاچیده
stumblingly honest
صادقانه دستپاچیده
stumblingly clear
واضح دستپاچیده
stumblingly brave
دلیر دستپاچیده
stumblingly curious
بیحوصله و کنجکاو
stumblingly kind
مهربان دستپاچیده
stumblingly gentle
آرام و ملایم دستپاچیده
stumblingly creative
خلاق دستپاچیده
he spoke stumblingly during the presentation.
او در طول ارائه به سخنرانی لکنتآمیز پرداخت.
she walked stumblingly after twisting her ankle.
او پس از پیچ خوردن مچ پا به طور لکنتآمیز راه رفت.
the child read the story stumblingly.
کودک داستان را به طور لکنتآمیز خواند.
he gave a stumblingly explanation of the project.
او توضیحات لکنتآمیزی در مورد پروژه ارائه داد.
she stumbled over her words, speaking stumblingly.
او روی کلمات خود لغزش کرد و به سخنرانی لکنتآمیز پرداخت.
he reached the finish line, breathing stumblingly.
او خط پایان را لمس کرد و با نفس نفس لکنتآمیز نفس میکشید.
they danced stumblingly at the party.
آنها در مهمانی به طور لکنتآمیز رقصیدند.
she answered the questions stumblingly during the interview.
او در طول مصاحبه به طور لکنتآمیز به سؤالات پاسخ داد.
he approached the situation stumblingly, unsure of what to do.
او با تردید و لکنت به این وضعیت نزدیک شد و نمیدانست چه کاری باید انجام دهد.
after the fall, he got up and walked stumblingly.
پس از سقوط، او بلند شد و به طور لکنتآمیز راه رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید