| قسمت سوم فعل | bunched |
bunched together
جمع شده
bunched up
جمع شده
bunched flowers
گلهای جمع شده
a bunch of
یک دسته از
she bunched the needles together.
او سوزنها را دور هم جمع کرد.
everyone is bunched together shoulder to shoulder.
همه شان شانه به شانه در کنار هم جمع شده اند.
We bunched around the fire for warmth.
ما برای گرم شدن دور آتش جمع شدیم.
bunched my fingers into a fist.
انگشتانم را به شکل مشت جمع کردم.
He bunched the flowers and sold them.
او گل ها را جمع کرد و آنها را فروخت.
The florist bunched the flowers up.
گل فروش گل ها را جمع کرد.
his trousers bunched round his ankles.
شلوارهای او دور مچ پاهایش جمع شده بود.
The singers bunched up to make room for one more.
خوانندگان جمع شدند تا جای یک نفر دیگر را فراهم کنند.
bunched together
جمع شده
bunched up
جمع شده
bunched flowers
گلهای جمع شده
a bunch of
یک دسته از
she bunched the needles together.
او سوزنها را دور هم جمع کرد.
everyone is bunched together shoulder to shoulder.
همه شان شانه به شانه در کنار هم جمع شده اند.
We bunched around the fire for warmth.
ما برای گرم شدن دور آتش جمع شدیم.
bunched my fingers into a fist.
انگشتانم را به شکل مشت جمع کردم.
He bunched the flowers and sold them.
او گل ها را جمع کرد و آنها را فروخت.
The florist bunched the flowers up.
گل فروش گل ها را جمع کرد.
his trousers bunched round his ankles.
شلوارهای او دور مچ پاهایش جمع شده بود.
The singers bunched up to make room for one more.
خوانندگان جمع شدند تا جای یک نفر دیگر را فراهم کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید