clustered

[ایالات متحده]/'klʌstəd/
[بریتانیا]/'klʌstɚd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور نزدیک رشد کرده؛ جمع شده در یک گروه
Word Forms
زمان گذشتهclustered

عبارات و ترکیب‌ها

closely clustered

خوشه بندی نزدیک

clustered together

خوشه بندی شده با هم

cluster analysis

تجزیه و تحلیل خوشه

a cluster of

یک خوشه از

cluster sampling

نمونه گیری خوشه ای

star cluster

خوشه ستاره‌ای

hierarchical cluster analysis

تجزیه و تحلیل خوشه سلسله مراتبی

server cluster

خوشه سرور

galaxy cluster

خوشه کهکشان

gene cluster

خوشه ژن

open cluster

خوشه باز

cluster bomb

بمب خوشه‌ای

globular cluster

خوشه کروی

instrument cluster

خوشه ابزار

virgo cluster

خوشه ویرگو

cluster headache

سردرد خوشه ای

consonant cluster

خوشه‌واکه‌ها

جملات نمونه

the children clustered round her skirts.

کودکان در اطراف دامنش جمع شدند.

the little knot of people clustered around the doorway.

گروه کوچکی از مردم در اطراف در جمع شدند.

students clustered in twos or threes.

دانشجویان به صورت دو یا سه نفره جمع شدند.

People clustered round the notice board.

مردم در اطراف تخته اعلانات جمع شدند.

the spires and clustered roofs of the old town.

گنبدهای و پشت‌بایه‌های خوشه‌بندی‌شده شهر قدیمی.

The students clustered around the old soldiers to hear the story.

دانشجویان برای شنیدن داستان در اطراف سربازان قدیمی جمع شدند.

Some of the inclusions are clustered together-- multinucleation is another common viral cytopathic effect.

برخی از شمول‌ها در کنار هم قرار دارند - چند هسته‌ای شدن یک اثر سیتوپاتیک ویروسی رایج دیگر است.

The boys and girls clustered together round the camp fire telling stories and sanging songs.

پسران و دختران در اطراف آتش کمپ جمع شدند و داستان‌هایی تعریف کردند و آهنگ خواندند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید