buries

[ایالات متحده]/ˈbʌriz/
[بریتانیا]/ˈbɛriːz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی یا چیزی را در زمین دفن می‌کند به عنوان یک مراسم تدفین.; چیزی را به طور کامل پنهان می‌کند یا مخفی می‌کند.; به خود اجازه می‌دهد در چیزی غرق شود، اغلب به مقدار مضر.

عبارات و ترکیب‌ها

buries treasure

دفن کردن گنج

buries secrets

دفن کردن اسرار

buries the past

دفن کردن گذشته

buries emotions

دفن کردن احساسات

buries memories

دفن کردن خاطرات

buries the hatchet

آتش‌بس کردن

buries evidence

دفن کردن مدارک

buries mistakes

دفن کردن اشتباهات

buries fears

دفن کردن ترس‌ها

buries his head

سرش را در شن فرو می‌برد

جملات نمونه

the gardener buries the seeds in the soil.

باغبانی دانه‌ها را در خاک دفن می‌کند.

he buries his emotions deep inside.

او احساسات خود را عمیقاً درون خود دفن می‌کند.

she buries her face in her hands when she's upset.

وقتی ناراحت است، او صورت خود را در دستانش دفن می‌کند.

the dog buries its bone in the backyard.

سگ استخوان خود را در حیاط پشتی دفن می‌کند.

he buries himself in his work to avoid stress.

او برای جلوگیری از استرس، خود را در کارش دفن می‌کند.

the soldier buries his fallen comrades with honor.

سرباز با افتخار، هم‌رزمان کشته‌شده خود را دفن می‌کند.

she buries her thoughts in a journal.

او افکار خود را در یک دفترچه یادداشت دفن می‌کند.

the archaeologist carefully buries the artifacts.

باستان‌شناس با دقت آثار باستانی را دفن می‌کند.

he buries his fears and faces challenges head-on.

او ترس‌های خود را دفن می‌کند و با اعتماد به نفس با چالش‌ها روبرو می‌شود.

they often bury their differences for the sake of peace.

آنها اغلب به خاطر صلح، اختلافات خود را دفن می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید